90/09/04
مسابقه بزکشی درقریه شهر بلند واقع پــریــــان باستان
.
92/02/16
پریان پنجشیر ولسوالی فراموش شده
با اشخاص مختلف این مردم ملاقات وگفتگو شد که همه از کمبود ی ها ومشکلات شان در عرصه ها ی مختلف زندگی یاد آور شدند . ا زنگاه صحی نبود پزشک ودوا در قریه جات واز نظر تعلیمی مکاتب به صدها مشکلات مواجه بود واز لحاظ مخابراتی تا هنوز یک شبکه فعال که بتواند این منظقه را تحت پوشش قرار بدهد وجود ندارد،در تمام ولسوالی پریان یک دستگاه افغان تیلی کام وجود دارد که تمام ساحه را تحت پوشش قرار داده نمی تواند .
در مکاتب کمبود معلم مسلکی یکی ا زچالش های مهم است که سر راه متعلمین این مکاتب قرار دارد . یکی از مشکلات اساسی مردم پریان این است فارغین لیسه های ولسوالی پریان به مکاتب دولتی ( مکتب نظامی ) حربی شونزی وتحصیلات عالی ( اکادمی ملی نظامی ) از ده سال بدین سوی یک نفر شان هم راه نیافتند. با آن که امروز جهان در عصر انفجار اطلاعات وماواره وانترنت قرار دارد در این ولسوالی دور افتاده پنجشیر ا زروزنامه خوانی ودست رسی به اطلاعات خبری نیست . علت چیست ؟ وچی باید کرد؟
92/02/09
تاریخچه مکتب "لیسه کرپیتاب "پریان پنجشیر
در مصاحبه مختصری که باجناب محترم قاری صاحب محمد یحی "کریمی" آمرصاحب مکتب لیسه کر پیتاب داشتم توجه شما را به خواندن این مطلب در رابطه به وضعیت آموزش وپرورش در ولسوالی پریان پنجشیر جلب می نمایم .
س: محترم کریمی صاحب ابتدا خودتان را به خواننده گان این مطلب معرفی کنید ؟
ج: درسال 1358درولایت پنجشیر دهکده ی کرپیتاب پریان به دنیا آمدم، تعلیمات ابتدایه را در زادگاه ام فراگرفتم به سال1370 در پاکستان قرآن را حفظ نمودم ودرسال 1374 شامل مدرسه امام ابوحنیفه ( رح) کابل شدم پس از فراغت ا زصنف دوازدهم سرانجام به سال1381 با سپری نمودن آزمون کانکور شامل دانشگاه کابل در دانشکده علوم اجتماعی افغانستان گردیدم و در رشته ی فلسفه وجامعه شناسی به تحصیل پرداختم سرانجام درپایان سال1383 از نهاد تحصیلات عالی فوق از رشته ی فلسفه جامعه شناسی موفق به اخذ دیپلوم به درجه ی لیسانس گردیدم. به سال 1387 نظر به لزوم دید ودر خواستی مردم پریان به حیث مسئول اداری ولسوای پریان و پس ازآن به صفت مدیر لیسه کرپیتاب ولسوالی پریان پنجشیر تقرر حاصل نمودم که تا اکنون به صفت آمر لیسه متذکره در خدمت مردم وجامعه هستم .
س: در رابطه به تاریخچه مکتب لیسه کرپیتاب معلومات مختصری دهید ؟
ج: مکتب لیسه کرپیتاب در سال 1331 از طرف انکشاف دهات تائسیس ومسمی به دهاتی کرپیتاب گردید که یک معلم داشت ودر جای ها ی مختلف از جمله مدت درمسجد جامع کرپیتاب بعداً در منطقه بنام چمن انوار مصدر خدمت به مردم وسر گرم تعلیم وتربیه به اولاد این محل بود.
در آن زمان درسطح پنچشیر باستان سه مکتب تاسیس شده بود که یکی در "رخه" دومی در "بازارک" سومی همین مکتب " لیسه کرپیتاب " بود اما به اثر غفلت وعدم توجه حکومت وقت در نادیده گرفتن حقوق علمی وفرهنگی مردم این محل در زمینه رشد تعلیم وتربیه مدت (16) سال بنام دهاتی کرپیتاب باقی ماند.
تا اینکه درسال 1349 از دهاتی به ابتدایه کرپیتاب ویا ( ابتدایه پریان پنجشیر ) ارتقا نمود که سرمعلم مکتب بنام محترم بسم الله خان بود . درسال 1350 محترم محمد نادرخان بحیث سرمعلم مکتب ایفای وظیفه مینمود. درسال 1351 محترم مرحوم معلم عبدالرحمن خان پریان از طرف مقام محترم مدیریت معارف ولایت کاپیسا بحیث سرمعلم این مکتب مقر گردید .که در اثر کوشش اهالی منطقه ومنسوبین وقت درسال مذکور سنگ تهداب مکتب توسط عبدالغیاث خان علاقه دار حصه اول پنجشیر ومحترم عبدالطیف خان مفتش مربوطه در حضور اهالی شریف قرای مربوطه کرپیتاب گذاشته شد که تعمیر مکتب از طرف مردم منطقه ( کرپیتاب ) با جمع آوری پول وچوب در یک طبقه اعمار گردید که دارای (6) اتاق بود که پنج اتاق درسی که هر کدام آن پنج متر طول وسه متر عرض ودونیم متر ارتفاع داشت و(1) اتاق رهایشی برا ی معلمین مسافر بود که اداره وتحویخانه نداشت وبا داشتن یک دهلیز ویک دروازه که اتاق در دوطرف دهلیز قرار داشت در منطقه غرب کوه میان کوه درساحات قبرستانی قریه پایان کوچه ونزدیک به آرامگاه شخصیت علمی فرهنگی شاعر وعارف فقید ولی خدا مرحوم ملا قلندر پریانی (رح) که درشرق مکتب آرمگاه آن قرار دارد اعمار وساخته بود.
درسال 1352 محترم عبدالرشید خان بحیث سرمعلم کار می کرد ودرسال 1353 محترم امان الدین خان سرمعلم مکتب بود ودرسال 1354 محترم محمد کریم خان به صفت سرمعلم بود ودرسال 1355 محترم عبدالوکیل خان سرمعلم مکتب بود ودرسال 1356 محترم سلطان محمد خان بحیث سرمعلم بود که تاسال 1358مکتب بسوی ترقی وتعالی فعالیت داشت که در آن زمان استادان وآموزگاران از مناطق دور ا زجمله ولسوالی رخه پنجشیر و ولایت کاپیسا که از طرف مردم منطقه مسکن وغذا برای استادان با شوق وعلاقه خاص ودلچسپی که داشت تهیه می گردید.که من به نماینده گی از همه آموزگاران این کار وفداکاری مردم آن وقت را می ستایم .
در سال 1358 با کودتاه خونین 7ثور چراغ علم ومعرفت در این محل خاموش گردید که تا سال 1366 بار دیگر معارف ا زهم پاشیده توسط مسئولین زون معارف پنجشیر به روی معلمین ، شاگردان ومردم منطقه تحت سرپرستی سرمعلم محمد لطیف " میرزایی" مکتب شروع به فعالیت نمود که شاگردان در فضای باز بدون سرپناه وتعمیر دروی خاک وبالای سنگها که دانش آموزان ازآن سنگ ها برای خود میز وچوکی ساخته مصروف فراگیری علم ودانش بودند، زمانیکه دانش آموزان از دوره ابتدایه خارج می شدند دیگر راه برای ادامه تحصیل برای شاگردان وجود نداشت واز کسب دانش بالا وادامه آن باز می ماندند.
درسال 1374 با اثر کوشش سرمعلم محمد میر زا "میرزایی" وبه حمایت متنفذین محل به اثر توجه ویژه قهرمان ملی کشور مسعود بزرگ به معارف این مکتب از ( ابتدایه کرپیتاب ) به ( متوسطه کرپیتاب ) ارتقا نمود که مدت چهارده سال را در زیر خیمه ودر فضایی باز ازنمیه دوره ابتدایه تا متوسطه شاگردان خویش را تحت تعلیم وتریبه داشت .
با لآ خره درسال 1384 از طرف حامد کرزی رییس جمهور اسلامی افغانستان توجه به معارف مبذول گردید که به همکاری موسیسه ( سی آر اس) تعمیر مکتب برای متوسطه در دو بلاک که دارای ( 10) اتاق درسی (2) اتاق به تحولیخانه و (2) اتاق اداری که جمعاً (14) اتاق میشود با داشتن دو دهلیز وسه دروازه ورودی وخروجی که اتاق ها در مساحت ( 4) جریب زمین که ساحه مکتب را اجتوا ودر بر می گیرد اعمار وساخته شد.
در سال 1386 به اثر تلاش وکوشش بی مشابه محترم مولوی ملا محمد فیضی که در آن زمان مدیر معارف پریان بودند وزارت معارف کشور این مکتب را از متوسط کرپیتاب به ( لیسه کرپیتاب ) ار تقا داد است .
س : ا زدستا ورد تان در عرصه پیش برد آموزش وپرورش چیزی بگویید؟
ج: از سال 1377 تا بحال تحولات کلی وهمه جانبه ی حیاتی وابدی وعلمی که بعید به نظر می رسید رونما گردید مفتخر شدن شش تن منسوبین مکتب ( لیسه کرپیتاب ) به تقدیر نامه ا زجمله مدیر مکتب محمد یحی کریمی ، سرمعلم مکتب محمد میر زا میر زایی ودیگر استادن
در سال 1388 لیسه کرپیتاب با کسب افتخار وامتیاز علمی وفرهنگی دیگر درسطح پنجشیر به گرفتن امر ایجاد وتاسسیس چهار باب مکتب ابتدایه در گوشه واکناف وقریجات دور ا زخود گردید که این امر مشکلات فروان که شاگردان دوره ابتدایه داشتند ا زقبیل دوری راه ، حطرات دریا ، مسدود شدن راه به اثر سرازیر شدن برف کوچ ، وغیره عوامل دیگر که باعث نا رسیدن شان به مکتب میشد البته این خواست به اثر مدیریت خردمندانه بنده محمد یحی کریمی آمر لیسه کرپیتاب با پشنهاد رسمی معقول وقانع کننده توانستند که با اخذ امر رسمی چهار مکتب ابتدایه ( ابتدایه شهر بلند ، ابتدایه پیر گزر، ابتدایه چمار وابتدایه ملا ملنگ پریان ) سلسلتاً با همکاری محترم عبید الله ظهیر مدیر معارف ولسوالی پریان به منظوری وزرات معارف ایجاد گردید.
س: چی نوع مشکلات وکمبودی هار ادر عرصه آموزش .پرورش این مکتب دارد؟
ج: چالش ها وکمبودی های فراوان داریم که ا زجمله می توان گفت : " نبود میدان ورزشگاه ، جا ی مناسب برای فوتبال والیبال نداریم ، لابراتوار خانه و کتابحانه وجود ندارد ، انترنت نیست ، آموزگاران مسلکی در مضامین الجبر ، فزیک ، هندسه ، مثلثات ، بیولوژی ، جغرافیه ، انگلیسی ، پشتو نداریم وحتی در عدم استاد ان مسلکی زمینه استفاده از لابراتوار هم برای شاگردان میسر نمیشود.
س : پیشنهاد شما به مقامات معارف چیست میشه در زمینه توضیح دهید ؟
ج: امید واریم که استادان مجرب ومسلکی در این مکتب استخدام شوند ، تا شاگردان بتوانند از تمام مزایای آموزش وپرورش استفاده اعظمی نمایند ، به ورزش توجه شود میدان های ورزشی ساخته شود شاگردان بتوانند ورزش کنند . برنامه های علمی وفرهنگی وآموزشی این مکتب را حمایت نمایند کها زنظر تاریخی یکی از سه مکتب قدیمی وخیلی هم مهم سرزمین پنجشیر است تا ما بتوانیم مصدر خدمت بیشتر در این محل دور افتاده پنجشیر گردیم .
91/12/29
جشن سال 1392 مبارک
به اميد روزی که این جشن باستانی به یک رسم درسراسر جهان تبدیل شود . اینک آغاز سال نو بهار نو وروز نو را را با تحفه " بهاریه " حضرت ملاقلندر پریانی ( ره) جشن می گیریم .
بهاریه
ز اول چون ثنا گویم
بنام آن خدا گویم
درود مصطفی گویم
بهار نو مبارک باد
بگویم قصه از یاران
ابوبکر عمروعثمان
علی شاه جوان مردان
بهار نو مبار ک باد
کلام الله آن دلبر
بجان شیرین بلب شکر
علی داماد پیغمبر
بهار نو مبارک باد
بیا ای فاطمه سرور
شفاعت خواه در محشر
به جمع امتان رهبر
بهار نو مبارک باد
بهاران دلربا گردد
که سال از ماه جدا گرد د
کنیم خیری بلا گردد
بهار نو مبارک باد
بهاراز برف وباران است
به عالم چنددوران است
به زیر خاک یکسان است
بهار نو مبارک باد
بهار آمد ندانستم
چمن گلها بربستم
بیا ساقی که من مستم
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بهار آمد
زمستان بود بهار آمد
به هرجاگل زخار آمد
بهار نو مبارک باد
بهار آمد نمی مانی
چرا قدرش نمیدانی
نمیدانی نمیخوانی
بهار نو مبارک باد
بهار آمد به فیروزی
به این گلهای نوروزی
به باران شبان روزی
بهار نو مبارک باد
گل سوسن گلی خرگوش
میان سبزه میزد جوش
بنال ای بلبل خموش
بهار نو مبارک باد
بهار آمد مشوایمن
زگلها قبضه یی برچین
مسلمانا بگو آمین
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بخوشوقتی
به آدم فکر بد بختی
به جان دادن عجب سختی
بهار نو مبارک باد
گل سنجد گل نرگس
نباشد لایق هرکس
شگفته ارغوان هر رس
بهار نو مبارک باد
گل نوروز گل نسترن
بگرد خار بر بستن
زبویش عاشقان مستن
بهار نومبارک باد
از این گلها گلی خاراست
گلی سنجد به بوی یار است
به هرجاه زیب دستار است
بهار نو مبارک باد
که لکلک ازدیار آمد
بهر شاخ چنار آمد
زمستان بود بهار آمد
بهار نو مبار ک باد
بهار آمد به دردو غم
نفس یک ساعت و یکدم
گناه بی عدد کردم
بهار نو مبار کباد
بیا ای مادر مسکین
دمی بر خاک من بنشین
بخوانید سوره یاسین
بهار نو مبارک باد
بیا ای صاحب خانه
بده غله به پیمانه
کمر بسته به مردانه
بهار نو مبار ک باد
کنون زین خانه یاران
بده تخمی به آن مرغان
برای مجمع یاران
بهار نو مبار ک باد
گل زرد ک که بیرون شد
میان غنچه پرخون شد
"قلندر" مست ومجنون شد
بهار نو مبار ک باد
91/12/29
جشن سال 1392 مبارک
به اميد روزی که این جشن باستانی به یک رسم درسراسر جهان تبدیل شود . اینک آغاز سال نو بهار نو وروز نو را را با تحفه " بهاریه " حضرت ملاقلندر پریانی ( ره) جشن می گیریم .
بهاریه
ز اول چون ثنا گویم
بنام آن خدا گویم
درود مصطفی گویم
بهار نو مبارک باد
بگویم قصه از یاران
ابوبکر عمروعثمان
علی شاه جوان مردان
بهار نو مبار ک باد
کلام الله آن دلبر
بجان شیرین بلب شکر
علی داماد پیغمبر
بهار نو مبارک باد
بیا ای فاطمه سرور
شفاعت خواه در محشر
به جمع امتان رهبر
بهار نو مبارک باد
بهاران دلربا گردد
که سال از ماه جدا گرد د
کنیم خیری بلا گردد
بهار نو مبارک باد
بهاراز برف وباران است
به عالم چنددوران است
به زیر خاک یکسان است
بهار نو مبارک باد
بهار آمد ندانستم
چمن گلها بربستم
بیا ساقی که من مستم
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بهار آمد
زمستان بود بهار آمد
به هرجاگل زخار آمد
بهار نو مبارک باد
بهار آمد نمی مانی
چرا قدرش نمیدانی
نمیدانی نمیخوانی
بهار نو مبارک باد
بهار آمد به فیروزی
به این گلهای نوروزی
به باران شبان روزی
بهار نو مبارک باد
گل سوسن گلی خرگوش
میان سبزه میزد جوش
بنال ای بلبل خموش
بهار نو مبارک باد
بهار آمد مشوایمن
زگلها قبضه یی برچین
مسلمانا بگو آمین
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بخوشوقتی
به آدم فکر بد بختی
به جان دادن عجب سختی
بهار نو مبارک باد
گل سنجد گل نرگس
نباشد لایق هرکس
شگفته ارغوان هر رس
بهار نو مبارک باد
گل نوروز گل نسترن
بگرد خار بر بستن
زبویش عاشقان مستن
بهار نومبارک باد
از این گلها گلی خاراست
گلی سنجد به بوی یار است
به هرجاه زیب دستار است
بهار نو مبارک باد
که لکلک ازدیار آمد
بهر شاخ چنار آمد
زمستان بود بهار آمد
بهار نو مبار ک باد
بهار آمد به دردو غم
نفس یک ساعت و یکدم
گناه بی عدد کردم
بهار نو مبار کباد
بیا ای مادر مسکین
دمی بر خاک من بنشین
بخوانید سوره یاسین
بهار نو مبارک باد
بیا ای صاحب خانه
بده غله به پیمانه
کمر بسته به مردانه
بهار نو مبار ک باد
کنون زین خانه یاران
بده تخمی به آن مرغان
برای مجمع یاران
بهار نو مبار ک باد
گل زرد ک که بیرون شد
میان غنچه پرخون شد
"قلندر" مست ومجنون شد
بهار نو مبار ک باد
91/11/12
معرفي كتاب " گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی " اولین شاعر پنجشیر
معرفی کتاب اشعار میرزا ملاقلند پریانی .
گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی توسط انتشارات خیام دریک جلد 70 صفحه نگارش شده با پوش وصحافت زیبا ، روی صفحه با تصویر ا زناحیه پریان پنجشیر آذین یافته ودر روزهای پسین زمستان امسال 1391 اقبال چاپ یافت است .
این کتاب به اثر سعی ، پژوهش وکوشش جان آقا خلیل پریان با مقدمه وذکر شرح حال میرزا ملاقلندر پریانی ترتیب وتنظیم گردیده است که مورد قبول فرهنگیان وفرهنگمندان فرهیخته کشور وشمار ازدوستان شعر وادب پارسی دری نیزگریده است ،میرزا ملا قلندر پریانی از جمله شاعران وعارفان گمنام پنجشیر است، وعلاقه مندان اشعارش در مناطق مختلف کشور، پنجشیر ، تخار ، بدخشان ، بغلان ونورستان می باشند ، اشعارش در قالب ها ی مختلف عزل ، مخمس ، رباعی و........غیره سروده شده است واز چندین نسل به این سو اشعار وگفتارش ا زذهن به ذهن واز نسل به نسل انتقال نموده که تا هنوز هم زبان زد خاص وعام است .
شب که رفتم جرعه می نوش می کردم نشد
هرچه در دل بود پنهان روش می کردم نشد
آن جراحت های زخــم تیر پیکان فــــــراق
از شراب دل خوشی داروش می کــردم نشد
کاشکی می دیدم آن سرو سهپیی رفتار را
جــان فدای قامت دلجــوش می کـــردم نشد
گـــر نمی بود برکفم از مال دنیــــــا سوزنی
خویشتن را با ملک همپوش می کــردم نشد
گر نسیمی میگشودی چــون نقاب ا زروی یار
من دماغ مهوشان را خوش بوس می کردم نشد
صبر میکردی "قلندر" چاره به از صبر چیست
مهر بر لب می زدم خاموش می کــــردم نشد
مخمس " مزرا ملاقلندر پریانی "در رثاء فرزندش.
تا تو رفتی زبرم جان پدر،می نالـــــم
دردوداغ توبدل کرده اثـر، می نالـــــم
می کنم قوت دل از خون جگر، می نالم
بلبلم درغم گل شام وسحر،می نالـــــم
گشت سر تاقدمم پرزشرر،می نالم
آه وافسوس که آن سرویی خرامانم رفت
صد دریغا زچمن نوگل خندانـــــم رفت
قوت جان ودل نور دوچشمانــم رفت
آرزوها به دل آن شوخ پرآرمانم رفت
نو نها لم نرسیده بثمر مینالم
Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA
معرفی کتاب اشعار میرزا ملاقلند پریانی .
گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی توسط انتشارات خیام دریک جلد 70 صفحه نگارش شده با پوش وصحافت زیبا ، روی صفحه با تصویر ا زناحیه پریان پنجشیر آذین یافته ودر روزهای پسین زمستان امسال 1391 اقبال چاپ یافت است .
این کتاب به اثر سعی ، پژوهش وکوشش جان آقا خلیل پریان با مقدمه وذکر شرح حال میرزا ملاقلندر پریانی ترتیب وتنظیم گردیده است که مورد قبول فرهنگیان وفرهنگمندان فرهیخته کشور وشمار ازدوستان شعر وادب پارسی دری نیزگریده است ،میرزا ملا قلندر پریانی از جمله شاعران وعارفان گمنام پنجشیر است، وعلاقه مندان اشعارش در مناطق مختلف کشور، پنجشیر ، تخار ، بدخشان ، بغلان ونورستان می باشند ، اشعارش در قالب ها ی مختلف عزل ، مخمس ، رباعی و........غیره سروده شده است واز چندین نسل به این سو اشعار وگفتارش ا زذهن به ذهن واز نسل به نسل انتقال نموده که تا هنوز هم زبان زد خاص وعام است .
شب که رفتم جرعه می نوش می کردم نشد
هرچه در دل بود پنهان روش می کردم نشد
آن جراحت های زخــم تیر پیکان فــــــراق
از شراب دل خوشی داروش می کــردم نشد
کاشکی می دیدم آن سرو سهپیی رفتار را
جــان فدای قامت دلجــوش می کـــردم نشد
گـــر نمی بود برکفم از مال دنیــــــا سوزنی
خویشتن را با ملک همپوش می کــردم نشد
گر نسیمی میگشودی چــون نقاب ا زروی یار
من دماغ مهوشان را خوش بوس می کردم نشد
صبر میکردی "قلندر" چاره به از صبر چیست
مهر بر لب می زدم خاموش می کــــردم نشد
مخمس " مزرا ملاقلندر پریانی "در رثاء فرزندش.
تا تو رفتی زبرم جان پدر،می نالـــــم
دردوداغ توبدل کرده اثـر، می نالـــــم
می کنم قوت دل از خون جگر، می نالم
بلبلم درغم گل شام وسحر،می نالـــــم
گشت سر تاقدمم پرزشرر،می نالم
آه وافسوس که آن سرویی خرامانم رفت
صد دریغا زچمن نوگل خندانـــــم رفت
قوت جان ودل نور دوچشمانــم رفت
آرزوها به دل آن شوخ پرآرمانم رفت
نو نها لم نرسیده بثمر مینالم
من ندانم بچه باعث دلش ازمــا بگرفت
آهوی وحشی من دامن صحرا بگر فت
شد جدا از برمن خانه تنـــــــها بگر فت
اندران کنج لحد منزل ومـــــاوا بگرفت
کرد از ماهمگی قطع نظر مینالم
من ندانم به فریب است همان گبر لعین
کینه وربود زاول بتوهم دشمن دین
برد اوروی کوتل زد ببرت خنجر کین
صورت نخل تبر خورد فتاد ه به زمین
ریخت خونت به همان کوه و کمر مینا لم
زیر گل تنگدل ای غنچه رعنا چـــونی
ماکه جمعیم چنینیم توبی ما چـــــونی
چیست احوال درآن منزل و ماوا چونی
اندران کنج لحد خفته تنها چــــــــونی
نیست مارا زپس پـــرده خبر مینالم
آه از این دیرخرابات که بی ماتم نیست
اندرین کهنه سرای هیچ دلی بی غم نیست
هیچ کس زنده وپاینده در این عالم نیست
هرکه بی غم بود حقا که بنی آدم نیست
این دیاری نبود جای دیگر مینالم
اندراین کوچه غربت زده ماتم زده ایم
اشک بردیده چنان سبزه شبنم زده ایم
..................................................
.............................................
روزاول بسر قالب مـــــاریخـــته غـــم
هرچه ماکرده گنا ئیم ریخته غم برسر غم
همچوطوطی بقفس سرزیر پر مینالم
من ما تم زده و سوخته یی مشـــت پــــرم
به هوای قدو بالای تو خونست جگـــر م
نیست رای که به چشمان سیا هت نگرم
بی توگردید ه شب تار جهـــــان درنظرم
سوخت سرتاقدمم پر زشرر مینالم
رفت سردی زمستان شده هنگام بهــار
سبزه ها جلوه کنان است به هر کوه و دیار
گل به اطراف چمن خیمه کشید دربر خار
به تما شاه وخرامان سرت از خاک برآر
تونکردی که سر ازخاک بدر مینالم
تاکه این واقعه رویداد بلا ها انگیخت
هر کجا درد وغمی بود به جانم آویخت
خون دل آمد ازدیده برخسارم ریخت
دردوداغ توبه غربال فنا خاکم بیخت
هرنفس کرده مرا زیرو زبر مینالم
گردش چرخ فلک حال دیگر گونم کرد
من چه گویم غم دل، خالق بیچونم کرد
هر چه از روز ازل بود یقین چونم کرد
منتها گردش ایام جگــــــــر خونم کرد
نونهالم نرسیده به ثمر مینالم
همه راگر بشماریم ،نیاید به حســــــــــــاب
دل ماتم زده گان هست به مانــنـــد کباب
می تپم بی تو چوماهی کهفتد دوراز آب
ازغمت ناله کنان وا ی پسر می نالم
همه رفتند مرا نیست ازین راه حجــــاب
هیچ کس گشته نیامد ز سفر می نالم
میرود بادل ناشاد قلندر زجـــــــــــهان
همچوگل درچمن زار بود باد خــــــزان
عمر رفت از نظرم تیز چنان آب روان
رای پرخوف به پیش است مرا بار گران
غیر ازین راه نبود راه دیگر مینا لم
زآتش حسرت تو سوخته شدبال وپرم
بخیال قدو ورفتار تو سوزدجگرم
بی توگردید سیه روزجهان درنظرم
نیست راهیکه بچشمان سیاهت نگرم
همچو نی ناله کنان دست به سر مینالم
مرگ گردید مسلط به سرشا ه وگــــــــــــدا
پیشه کن صبر قلنـــــدرتو بدرگاه خــــــــــــدا
چون بجز رحمت حق نیست کسی پشت وپنا
هوش کن تا نه نهی پای تودر راه خطـــــــــــا
زانکه راهیست پراز خوف وخطر مینالم
من ندانم بچه باعث دلش ازمــا بگرفت
آهوی وحشی من دامن صحرا بگر فت
شد جدا از برمن خانه تنـــــــها بگر فت
اندران کنج لحد منزل ومـــــاوا بگرفت
کرد از ماهمگی قطع نظر مینالم
من ندانم به فریب است همان گبر لعین
کینه وربود زاول بتوهم دشمن دین
برد اوروی کوتل زد ببرت خنجر کین
صورت نخل تبر خورد فتاد ه به زمین
ریخت خونت به همان کوه و کمر مینا لم
زیر گل تنگدل ای غنچه رعنا چـــونی
ماکه جمعیم چنینیم توبی ما چـــــونی
چیست احوال درآن منزل و ماوا چونی
اندران کنج لحد خفته تنها چــــــــونی
نیست مارا زپس پـــرده خبر مینالم
آه از این دیرخرابات که بی ماتم نیست
اندرین کهنه سرای هیچ دلی بی غم نیست
هیچ کس زنده وپاینده در این عالم نیست
هرکه بی غم بود حقا که بنی آدم نیست
این دیاری نبود جای دیگر مینالم
اندراین کوچه غربت زده ماتم زده ایم
اشک بردیده چنان سبزه شبنم زده ایم
..................................................
.............................................
روزاول بسر قالب مـــــاریخـــته غـــم
هرچه ماکرده گنا ئیم ریخته غم برسر غم
همچوطوطی بقفس سرزیر پر مینالم
من ما تم زده و سوخته یی مشـــت پــــرم
به هوای قدو بالای تو خونست جگـــر م
نیست رای که به چشمان سیا هت نگرم
بی توگردید ه شب تار جهـــــان درنظرم
سوخت سرتاقدمم پر زشرر مینالم
رفت سردی زمستان شده هنگام بهــار
سبزه ها جلوه کنان است به هر کوه و دیار
گل به اطراف چمن خیمه کشید دربر خار
به تما شاه وخرامان سرت از خاک برآر
تونکردی که سر ازخاک بدر مینالم
تاکه این واقعه رویداد بلا ها انگیخت
هر کجا درد وغمی بود به جانم آویخت
خون دل آمد ازدیده برخسارم ریخت
دردوداغ توبه غربال فنا خاکم بیخت
هرنفس کرده مرا زیرو زبر مینالم
گردش چرخ فلک حال دیگر گونم کرد
من چه گویم غم دل، خالق بیچونم کرد
هر چه از روز ازل بود یقین چونم کرد
منتها گردش ایام جگــــــــر خونم کرد
نونهالم نرسیده به ثمر مینالم
خانه ء خلق جهانی شده ازمرگ خـــراب
همه راگر بشماریم ،نیاید به حســــــــــــاب
دل ماتم زده گان هست به مانــنـــد کباب
می تپم بی تو چوماهی کهفتد دوراز آب
ازغمت ناله کنان وا ی پسر می نالم
همه رفتند مرا نیست ازین راه حجــــاب
هیچ کس گشته نیامد ز سفر می نالم
میرود بادل ناشاد قلندر زجـــــــــــهان
همچوگل درچمن زار بود باد خــــــزان
عمر رفت از نظرم تیز چنان آب روان
رای پرخوف به پیش است مرا بار گران
غیر ازین راه نبود راه دیگر مینا لم
زآتش حسرت تو سوخته شدبال وپرم
بخیال قدو ورفتار تو سوزدجگرم
بی توگردید سیه روزجهان درنظرم
نیست راهیکه بچشمان سیاهت نگرم
همچو نی ناله کنان دست به سر مینالم
مرگ گردید مسلط به سرشا ه وگــــــــــــدا
پیشه کن صبر قلنـــــدرتو بدرگاه خــــــــــــدا
چون بجز رحمت حق نیست کسی پشت وپنا
هوش کن تا نه نهی پای تودر راه خطـــــــــــا
زانکه راهیست پراز خوف وخطر مینالم91/09/15
هشتمین سالرزو تولد یا سر خلیل
از خداوند منان هزار بار سپاس گزارم که هشت سال پیش در چنین روزی خداوند فرزندی برایم عطا کرد و امروز یاسر جان صنف دوم مکتب را موفقانه به پایان رسانیده است روزی پانزدهم قوس ۱۳۸۴ خورشیدی سالروز تولد یاسر خلیل است .
یا سرجان !
هشتمین سالروز تولدت مبارک .
91/09/01
همایش نقد ومعرفی کتاب ( من کاذب ترین فصلم ) اولین اثر عبدالمالک عطش
دوام این همایش ها ا زاهمیت ویژه بر خوردا راست زیرا یاد بود از کار وپیکارجوانان مستعید همچون عبدالمالک عطش در حقیقت زیبای فرهنگی را به نمایش می گزارد وارزشهای فرهنگی رانمایان میسازد وموجب رشد وگسترش وماندگاری کار فرهنگیان در جامعه می گردد
91/07/22
ملت واحد
ملت واحد
ما ملت واحدیم با هـــــم یکســــــان
انباز بدرد و رنــج در طول زمـــــان
هرکس که اشاره کرد انگشتش بـــــــر
کان ازبک و این هزاره آن است افغان
"استاد خلیل الله خلیلی"
91/05/14
هوتل اردوغان شهر استانبول
91/05/14
هوتل اردوغان شهر استانبول
91/04/29
اسلام در عبادات خود، تنوع بکار برده است . شماری از آنها نذیر: دعا ، ذکرخدا، دعوت به خیر ، امر به معروف، نهی از منکر، آموزش نادان ، هدایت گمراه وغیره ، با حرف وگفتار انجام می شود. بعضی دیگر در عمل نمایان می گردد. مانند: نماز ، عبادت بدنی است ویاهم چون زکات ، مالی ویا آمیخته هردو اند یعنی بدنی وهم مالی از قبیل حج وجهاد دراه خدا ، برخی هم نه گفتاری هستند ونه عملی ، بلکه تنها خودداری وامتناع وپر هیز می باشند.
روزه شامل امتناع ا زخوردن ، اشامیدن، وآمیزش جنسی ، ا زطلوع سپیده صبح تا غروب آفتاب است .
روزه در ماه مبارک رمضان دارای فضیلت ها وجایگاه بسیار بزرگی است وبردیگر ماه های سال برتری فراوانی دارد .
پیامبر (ص) میفرمایند: " بهترین وبرترین صدقه واحسان آن است که در ماه رمضان انجام گیرد."
بنا ً خداوند روزه را مقرر نموده است که تا انسان بوسیله آن ا زسلطه غرایز وزندان بدن خویش آزاد شده بر تحریکات شهوانی خود غالب گردیده بر مظاهر حیوانی خویش حاکم شود وبه فرشتگان همانند گردد.
رمضان به همه روزه داران مبارک!
91/04/29
نمایی قریه کرپیتاب پریان پنجشیر
91/04/29
مرثیه نوروز محمد فایز در رثاء انجینر عبدالظاهر رحیمی پریان
. مرحوم ديپلوم انجنير عبدالظاهر رحيمي پریان در سال 1331 درقریه کرپیتاب ولسوالي پريان ولايت پنجشير در يك خانواده علم پرور ومتنفذ متولد گرديد و ...دوره ابتدايي را در زادگاهش (مکتب دهاتی پریان ) و سپس در مکتب بازارك ولايت پنجشير ادامه داد و گواهينامۀ ثانوي را از ليسۀميخانيكي كابل بدست آورد. سپس جهت ادامۀ تحصيل به كشور روسيه سفر كرد ، پنج سال در رشته انجنيري برق در اتحادجماهیر شوروي وقت تحصيل كرد. و به درجۀ ماستري در رشتۀ انجنيري ميخاميكي ديپلوم گرفت.مرحوم انجینر عبدالظاهر رحيمي پریان پست هاي مهم دولتي را عهده دار بود و به حيث كارشناس امور سياسي در شوراي وزيران وقت نيز وظيفه اجرا كرده است. ایشان در پست آمر حفظ و مراقبت شفاخانۀ سردار محمد داود خان انجام وظيفه كرده و در سال 1364 به حيث آمر دفتر امنيتي و سياسي ادارۀ امور كاركرد و پس از آن به صفت كارشناس مسايل سياسي شوراي وزيران نيز انجام وظيفه كرده بود.
او در جريان كار، مدالها و تحسين نامههاي متعددي را به دست آورده بود. مهندس عبدالظاهر رحیمی پریان، به تاريخ 14/2/1391 به عمر 60 سالهگي زندهگي را بدرودگفت و در شهر سن پطرسبورگ كشور روسيه به آغوش خاك رفت. روحش شاد و يادش گرامي باد.
وا حسرتاکه نور دوچشمان ما برفت
مونس جان و قلب درخشان ما برفت
آن گل شگفت گلشن وبستان ما برفت
عبدالظـــاهرمـــــــردسخندان مابرفت
از رفتگان قافــــــــله نشنیده ایـــم سخن
جزنام نیک باقی نمانده است دراین چمن
مردی که بود مایه تمکین دوســـــــتان
آن نو نهال سرکشید در باغ بوستان
بر چشم خلق مهر او گردیده بود عیان
باد خزان وزید و کشید ش به جاویدان
مینالــــــــم از جفاء فلک دل فگار شد
پیک اجل به دامن او سوگــــــــوار شد
شد متکا ی وقت دل از ما گرفته بود
خاطر ملول گشته ومهرش بریده بود
داغ وصدالــــــم بر دوستان نهاده بود
برملک غیر منزل و ما وا گرفته بود
بود او عزیز و محترم در چشم دوستان
بانام نیک وخلق نیکو رفت ازاین جهان
مینالــــــم ا ز فرا ق او در دیده نم نماند
با کاروان رفته نشان از قــــــــدم نماند
بر دوستانش سینه چاک جز جای غم نماند
شام رسید وروشـــــــــنی صبح دم نماند
از آسمان ناپدید گردید اخــــــتری
رحلت بکرد مرد غیـــوروسخنوری
از شاخ گل بلبل خوشخوان پریده رفت
از گردش زمانه گریبان دریده رفت
از دوستان وصل سخن ناشنیده رفت
داغ بدل بمانده و قامت خمـــیده رفت
چرخ فلک زگردش خود کامـــــــیاب شد
زیر لحد عبدالظاهر رفت است بخواب شد
عبد القــــــدیر بنالــــــــــه همی گفت برادرم
از هجرو وصل راهی تو می سوخت جگرم
بی تو به بوستــــــان ریاست کجـــــــا روم
دیگر حدیث ذوق ترا ا زکـــــــــــی بشنوم
ای باد صبح دم ســــــوی خاکش گزربکن
ازما ســــــــــــــلام بگوی به یار نو سفر
وا حسرتا زدر دلی بیقــــــــــــــــــرارما
تو بودی غمگسار دل پایـــــــــــــدار ما
با او کی گوید از جگر داغــــــــــــدارما
کردی نصیب درد و غمت یــــاد گار ما
آتش فگندی بردل هر دوستــــــــان هنوز
باقی بماند سوزو گدازات به شان هنوز
بادخـــــزان وزید بریخت برگ و بار او
پیمانه پرشد و پیک اجــــــل شد دچار او
بود بیخبر زحادثه ی داغـــــــــــــــدار او
آتش فگنده در چگـــــــــــــر زرد وزار او
آن نکته سنج سخنور دوران برفت دریغ !
خاموش گشت پیش عزیزان برفت دریغ!
رحلت بکرد سوی بقـــــــــــــا مرد نامور
چون اقاربای سوخت به عالــــــــم بال پر
دوستان بشد زمرگ همان نوجـوان خبر
روزنامه های ثبت شده درعالــــــــم بشر
پخش شد آواز مرگ او بر هر رسانه ی
اخبار های تلویزون میخـــــواند نامه ی
ای باد گزر به تربتش از من دعا بگوی
بر آن حدیث و مهروسلام مــــــرا بگوی
ا زسنگ و چوب خاک یکایک دعابگوی
از رنجهای خاطر ناشـــــــــــاد ما بگوی
امید وآرزوی دل مـــــــــا فروکــــشید
ماهی به بحرو آه به صحــــرا بناله شد
آوخ که آن وجودگرامی بشد به خـاک
در خاک تیره گوهر نایاب شد هــلاک
آن مرد نام دار نهفته به زیر خــــــاک
"فایز" قلم گرفت ونوشت قصه درناک
فوج ملک درود وسلامم به او رســان
مقبول درگهی تو شود خالق جــــهانSee More
91/04/21
دوکتور محمد اکرم خاموش همرای محمد نذیر فقیری پریانی


قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : اذاکنتم ثلاثه فلا یتناجی اثنان دونالاخر حتی تختلطو ا بالناس من اجل ان ذلک یحزنه.
آنحضرت (ص) فرمودند:" هرگاه سه نفر باهم بودید ، دونفر جدای از نفرسوم درگوشی(نجوی)نکنند تادرجمع مردم درآیند، زیرا این کارفردسوم را ناراحت می کند" هدف اسلام وحدت برادری وبهم پیوستگی هرچه بیشتر مسلمانان است تا نیرو مند گردند وخاری در چشم دشمنان خودباشند.
91/04/20
جشن عنعنو ی میوه توت پنجشیر
روز پنجشنبه 15سرطان 1391 هـــ شـ در جمع از شاعران ، نویسندگاه ، روزنامه نگاران و علاقه مندان شعر وادب دردومین سالروز (جشن عنعنوی میوه توت پنجشیر) که ا زطرف بنیاد فرهنگی ابومسلم خراسانی وریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت پنجشیر با همکاری مالی تاجر فرهنگ دوست آقای " یعقوبی"برگزار گردیده بود درولسوالی رخه قریه شصت زادگاه شاعر خیال واندیشه " حیدری وجودی " اشتراک نمودیم.
پیش ا ز اینکه به محل اصلی برگزاری جشن عنعنوی میوه توت برسیم ، در سرای شمالی جای که قرار بود همه اشتراک کننده گان به ساعت 5 صبح جمع شوند وبه پنجشیرتوسط موترهای نفر بری انتقال داده شوند، به استگاه موترها جا ی جمع شدن دوستان در نظر گرفته شده بود رفته با دوشخصیت فرهنگی آقایان هریک آقای محمدی ومحمد نعیم : کریمی " یکجا شدیم. پس ا زانتظاری سرانجام یک عراده موتر 404نفر بری رسیده وبا جمع ا زروزنامه نگاران ومهمانان روانه پنجشیر شدیم سکوت آرامی فضای موتر رافرا گرفته ، تماشای تاکستاهای شمالی نگاه ها رادر خود خیره می کرد . رود خروشان پنجشیر گلهای بهاری گلبهار رنگ ورونق دیگری به طبیعت زیبای شمالی آفریده بود با گذشت از خم وپیچ تنگی پنجشیربه جای رسیدیم که جناب غلام رسول فرائین رئیس ریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت پنجشیر و محمد عیسی سهیل رئیس بنیاد ابو مسلم خراسانی باجمع ا ز فرهنگیان و فریختگان شعر وادب بخاطر استقبال گرم ازحضور مهمانان انتظار تشریف آوری اشتراک کننده گان را داشتند.
آنها مهمانان رابه استقامت دره ی هدایت کردند ، به راه باریک، دره تنگ، جنگل سبزو انبوه حرکت کردیم ، هرگا که از این مسیر عبور میکردم چشمم به زیبای این دره خیره می شد خوشبختانه این بار فرصت برایم دست داده تا در عمق این دره زیبا ( شصت ) که شرشردریاچه و چشمه سارش روان پرور می باشد به پا ی خود قدم بگذارم . پس ازقدم وگامی چندسرانجام به چشمه زلالی رسیدیم همه به نوبه ازآن اب نوشیدیم ، هنوز از این چشمه سردو گواراه چندی فاصله نگرفتیم که به عقب خود نگاه کرده" گل پادشاه بینا "رادیدم بلی ! چشمم کسی را دید ه که واقعاً اشعار وخود اش را دوست دارم وبرایش افتخار میکنم ، بینا یک شاعرو سخنور نیست او" یک ادیب وسخن پرور ونکته دان هم است او اهل فکر واندیشه و خیال است قلب پرتپش دارد دلش به مردم این مرزبوم می سوزد"
به نزدش رفته پس سپس دوستان را برایش معرفی نموده همرایش به طرف قریه حرکت کردیم د رجریان راه قصه ها وشعر ها بین ما ودوستان رد بدل می شد ،د رمسیر راه جای رسیدیم که دوراهی قرارداشت . یکی گفت : " راه به پاین است ! باید به این طرف برویم دیگری گفت : راه به طرف راست است ! بینا به طبع وزوق که دارد باشوخی چنین گفت : " فعلاً در دو راهی قرارداریم یعنی یک راه به سوی شاعر میرود و راه دیگر به سوی ماهر ، کسا نیکه شاعر اند به این راه لب جوی بروند وکسانکه ماهر اند به راه بپشت باغ ! زیرا که ماهرنسبت به شاعر خیلی زرنگ وبا مهارت می باشد وشاعر در نزد ماهر جان ندارد زیرا شاعر شعر می سراید وماهر نقد می کند"با طی نمودن مصافه به محل برگزاری جشن رسیدیم
بعد از صرف صبحانه محفل با آیه چندی از کلام الله مجید آغاز گردید ، سپس غلام رسول فرائین رئیس ریاست اطلاعات وفرهنگ پنجشیر حضور مهمانان راکه ازتمام ولایات مختلف کشور کاپسا، پروان،کابل ،وردک، لغمان، بغلان، بدخشان ، غزنی ، بامیان ، دایکندی، قندهار، ننگرهار تخار، مزار شریف وغیره .......در این جشن عنعنوی میوه توت پنجشیر تشریف آورده بودند خیر مقدم گفتند :
ودرضمن از ساخت منار وموزیم جها د خبر داده که در آینده انشا الله به کمک فرهنگیان ومقامات دولتی این آرمان تحقق خواهد پذیرفت .آقای غلام رسول فرائین افزود:" هیچ ملت بدون دانستن فرهنگ وتاریخ گذشته خودبقا ندارد."
دومین سخنران این همایش شاعر شوریده حال صوفی وعارف نامدار کشور حیدری وجودی بود که ایشان در سخنانشان چنین ارشاد کردند:"پیدایش ادیان ودعوت پیامبران وظهور مکتب های فلسفی انسان محور بوده است هرچیز به قیمت سنجیده می شود تنها انسان مومن است که قیمت وارزش او به نزد خدا به علم وتقواه سنجیده می شود ، انسان فاقد علم ، تقواه با همه پول وسر مایه کسب وکار ی که دارد در واقع به نزد خدا به صفت یک انسان بحسا ب نمی آید "
سپس محترمه لیلما احمدی گوینده ممتاز کشور ونماینده مردم در مجلس سنای شورای ملی پیام وخویش را درضمن پارچه شعر را به خوانش گرفته که توجه همه را به مفهوم اش جلب کرد، متعاقباً شاعران نویسندگان هریک به نوبه خود ا زجمله گل پادشاه بینا از همدلی وهمنوای انسان در سیاره خاکی شعر خواند ، محمد اکرم خاموش، انجیر سحر گلبهاری ، نصیر احمد نشاط ، استاد محمد نعیم کریمی ، محمد افسر رهبین ، رئیس بنیاد دفاع از حقوق شهدا افغانستان ، آقا ی موسوی ، جنرال نقیب الله رهسپر ، عبیدا الله حیرت ، نثار احمد ، آقای فرهنگ ، آ قای لیاقت علی خان ، شیدا ، عبدالمنان خاوری حاجی سید امیر وغیره... اشعار وسخنان خویش را در رابطه به توت پنجشیرواهمیت توت تلخان پنجشیر دردوران تجاوز ات انگلیس ، کمونزم وتروریزم وتوطیه دشمنان در نا بودی این نوع میوه جات ا زپنجشیر وافغانستان وهمچنان در رابط به وصف دیار وکوهساران پنجشیردر قالب سخن وشعر ابراز نظر نمودند ، سپس در پایان این محفل نتجه گیری توسط مردسخن وادب دانشمند شهیر کشور "رهنوردزریاب "صورت گرفت که ایشان طی سخنان خویش را راجع به اهمیت برگزاری همچون جشن ها ، ودر رابط به جایگاه شعر وسخن ،زبان پارسی دری رهنمایی لازم را به فرهنگیان واشتراک کننده گان نمودندو فرهنگ اصلی این سرزمین را چه ا ز راه موسیقی ، تیاتر، ویا حفظ گنجینه ها ی ملی با اهمیت خواند بوگفت این گونه جشن شاعری زمینه این را مساعد می سازد که مردم با شریک نمودن احساسات وافتخارات شان در عرصه فرهنگی بالای اختلاف شان نایل آمده وازاین طریق باهم متحد باقی می مانند.وهمچنان اشعار ومطالب خوانده شده دراین جشن توسط "کتال" جهت چاپ وطبع جمع آوری گردیده است. جشن عنعنوی میوه توت پنجشیر درحالی برگزار می شود که همه ساله همچون جشن ها ی عنعنوی به نام جشن گل نارج در ننگرهار ، در شهر جلال آباد شاعران درمشاعره گل نارنج گردهم میایند. درکندهاراین گونه جشن ها بنام مشاعره گل انار برگزار می شود. در ذابل هشتمین مشاعره بهاری گل بادام توجه زیادی کثیر از شاعران وعلاقه مندان شعر وادب را ازولایات مختلف به خود جلب کرد.و همچنان جشن "گل زرد"در کاپیسا با حضور هزاران شاعر، نویسنده نخبه گان جامعه وبه اشتراک مسولین دولتی برگزار می شود سرانجام این مشاعره خاطره انگیز (جشن عنعنوی میوه توت پنجشیر )با دعایه خیر وفلاح مردم افغانستان به اتمام رسید .
تا سال دیگر جشن دیگر پدرود.
91/04/20
جشن عنعنو ی میوه توت پنجشیر
91/03/08
نمائی شهرستان کرپیتاب پریان پنجشیر

91/03/08
کمبود آموزگران مسلکی درلیسه عالی کرپیتاب ولسوالی پریان پنجشیر
مکتب نهاد آموزشی وتربیتی نسل بشر است که گرداننده این چرخ معلم می باشد، به همه
گان معلوم است که اهمیت آموزش وپرورش وجایگاه عالی معارف نوین درکشور مستلزم داشتن
استادان وتحصیل یافت...ه گان مجرب بادرک ،بادرد وبا احساس بوده که پیشرفت ورشد
واقعی تکامل ملتها بویژه افغانستان به انکشاف کمی وکیفی معارف سالم ورهبری
خردمندانه دولت وحکومت بستگی عام وتام دارد.
دراین جا لازم لازم می بینیم که مشکلات وکمبودیهای
دامن گیر متعلمین ولسوالی پریان را ازاین طریق باز گونموده و توجه مقاما ت ذیصلاح
را به مطلب ذیل جلب میدارم:
نبود آموزگاران مسلکی در مضامین ذیل :
الجبر، فزیک ، کیمیا، هندسه، مثلثات وبیولوژی.
به همین دلیل فارغین صنف دوازهم لیسه های پریان چانس
ندارند ، که در آزمون کانکور در ریشته های طب وانجینری به دانشگاه دولتی راه پیدا
کنند.
حتی در درطول عمرهشت سال اکادمی ملی نظامی یک نفر
متعلم از مکاتب ولسوالی پریان چانس شمولیت در آزمون کانکور راندشته است وهنوز شاهد
موجودیت یک نفر دانشجوی از این ولسوالی در این کانون نظامی نیستم.
باید گفت : یک نفر محصل ازولسوالی پریان تا هنوز جهت
پیشبرد تحصیلات عالی خویش به صفت متخصص به خارج از کشور فرستاده نشده است .
چرامقامات معارف پنجشیراز وضع اسفناک دانش آموزان
ولسوالی پریان چشم و گوش خود را کور وکر انداخته سالهاست که معلمین مسلکی درریشته
های ریاضیات ، ومضامین سانیس وجود ندارد که راجع به سطح ارتقای دانش شاگردان توجه
لازم صورت گیرد.
زیرا تمدن جهان وهم چنان دگر گونیها ی اقتصادی
اجتماعی همه وهمه مدیون زحمات آموزگاران یعنی معلم است
90/06/16
هفته شهید وروز شهید
هفته شهید وروز شهید را به ملت شهید پرور وآزادی خواه افغانستان ، ا زصمیم قلب تبریک وتهنیت گفته ، ا زخداوند منان رجامندم که باز ماندهگان شهدا ، معیوبین ومعلولین ومهاجرین افغان را ا زگزند روزگار در حفظ وامان خود داشته باشد، و ارثین شهدا راه روان واقعی آرمان شهدا ومجاهدین هستند.
سردار شهدا جهاد ومقاومت مردم افغانستان روحش شاد باد . وملت اش آزاد باد.
90/04/15
ماه مبارک رمضان
فرارسیدن ماه مبارک رمضان ُ ماه الهی ماه با برکت ورحمت ومغفرت را به همه روزه داران جهان اسلام بویژه مردم مجاهد ومقاوم وسرفراز افغانستان از صمیم قلب مبارک باد میگویم .
امید وارم در این ماه پرفیض وبرکت ا زتمام نعماتی را که الهی که نصیب روزه داران نموده است بی نصیب نه گردیم . هرلحظه وساعات مان در این ایام در عبادت ، خدمت وصداقت سپری گردد.
واز برکت این ماه مبارک خداوند مارا از شهر نفس اماره واز خواهیشات نفسانی وغرورنادانی واز دام ومکروحیله شیطان جن وانس نجات بدهد. ومردم افغانستان را توفیق بدهد که در کشور ویرانه وشهید پرور صلح وامنیت پایدار حکم فرما گردد.
88/11/19
شهر عشق ء شهر مولا شهر بلا
ترکیه زمانی یکی ا زقدرتمند ترین امپراتوری سرزمین اورپا واسیا وبالکان به عنوان کشور بزرگ اسلامی وعثمانی شناخته می شد، در سال 1915 توسط دشمنان اسلام واشغالگران انگلیسی ، فرنسوی، ایتالیاوی مورد تجاوز و اشغال قرار گرفت ،سرانجام مجاهدین وجان برکفان سرزمین اناتولی وترکیا با شمار از جوانان مسلمان جهان اسلام در فتح چاناک قلعه دشمنان اسلام را د رمیدان نبرد سرکوب ونا بود کرده وبنا حکومتی

جدید را پایه ریزی کردند ، جاهای دیدنی این کشور در قسمت ها ی مختلف ترکیه قرار گرفت ، وچون سرزمین ترکیه ا زتاریخ کهن بر خوردار بوده وامپراتوری های مختلفی دراین سرزمین حکومت کرده وآثاری از خود به جای نهاده اند، هر جای این کشور آکنده از یاد گاران دیرین می باشد.در استانبول می توان از دولمابا غچه ، کاپالی چارشی، آدالار، مسجد سلطان احمد فاتح، موزیم ایا صوفیان ، توپکاپی سرای ، تورک میناتور، ....................دیدن نمود.درسال 2009/4/28در سفری که به کشور ترکیه داشتم ، ابتدا وارد شهر انکارا شدم، سپس به شهر استانبول رفتمپس از طی نمودن پنج نیم ساعت مصافه سرانجام از انقره به استانبول رسیدیم .استانبول شهری است که از سه بخش تشکیل شده است . قسمت آسیایی که تنگه بسفر(استانبول بغازی) آن را ازقسمت اروپایی جدا کرده و قسمت آسیایی تازه ساخت است .بخش اروپایی هم توسط یک خلیج به دوحصه تقسیم شده است قسمت اروپایی قدیمی و تاریخی می باشد استانبول پیش از اینکه توسط ترکهای مسلمان به فرماندهی ( فاتح سلطان احمد ) فتح شود به نام کنستاپولیس یا قسطنطنیه مسمی بود و سالها پایتخت امپراتوری روم شرقی و بیزانس بوده است که پس از فتح توسط ترکها به اسلامبول تغیر نام یافت و سالهای زیادی هم پایتخت امپراطوری عثمانی بود بعد از انقراض وانحطات امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول و اشغال استانبول توسط متجاوزین انگلیس یونان و فرانسه ومتعاقباً جنگهای استقلال به رهبری آتا ترک پایتخت ترکیه به آنکارا انتقال یافت ولی استانبول همچنان به عنوان مهمترین وتریخی ترین شهر ترکیه است.سرانجام پس از رسید ن به استگاه عمومی (استانبول انقره )به موتر دیگری نوع اتوبوسسوار شدیم به استقامت های مختلف شهر جهت رسانیدن مسافرین در سرکهای فرعی گشت وگزارکرده تا اینک سایر سواری ها ا زموتر پاین شدند،این مدت فقط یک ساعت را در بر گرفت بس از گزشت یک ساعت به استگاه ( حرم) رسیدیم ،این استگاه در قسمت آسیایی استانبول در نزدیکی قصر حیدر پاد شاه واقع شده است و استگاه بسیار بزرگی است و وسایط مسافربری زیادی در آنجا بود که از این استگاه به تمام شهر های داخلی ترکیه سفر می کردند. بعد از گرفتن چانته وبکس دستی به سمت استگاه فرعی رفتیم در آنجا یک عراده موترتیزرفتار به استقبال مایان آمد ه بود. آقای مصطفی را دیدم البته تا آن لحظه ایشان را ندیده بودم ولی روی یک جدول در ورق اسم من وهمرا هانم را نوشته و در دستش گرفته بود به او نزدیک شدیم و سلام و احوالپرسی کردیم .شخص دیگری لباس نظامی در تن داشت قیافه اش خیلی منظم به مانند او تا به حال ندیده بودم در داخل موتر موجود بود.سپس سوار اتوبوس ( T.S.K)شدیم وبه سمت مالتپه محله سی ( کوچک یله ) راه افتادیم بعد از گذشتن از چندین سر کها زیبا و تمیز بهK.k Lisan Okulu Komutanlığı Türkçe Bölüm Başkalığıرسیدیم واز اتوبوس پیاده شدیم شب است ساعت 2:30شهر استانبول چراغان همه جا روشن جاده ها پیاده روها همه با چراغ ها روشن منا ر های بلند مساجدنمایی زیبای را به این شهر ها داده است. روز قبل هوا بارانی بوده و صبح هوا بسیار لطیف و دلپذیر بود هوتلی که قرار بود به آنجا برویم( گازینو) نام داشت حدود صد متر با خوابگاه فاصله داشت به نظر من هوتلی بود در حدعالی اتاقی که برای افسران ارتش35 کشور جهان ریزرف شده بود د رساعات معینه خالی می شدروز نخست . برای صرف صبحانه به غذا خوری که طبقه پاین هوتل بود رفتیم صبحانه به صورت درست ومنظم سرویس شده بودآنجا دور یک میزبا همراهانم نشستیم بعداز صرف چای صبح به صنف درسی رفتم مصطفی آل بای یک تن از استادان زبان ترکی مرا به دوستانش وهم صنفانم معرفی کرد از اینکه ترکی بلد بودم و با آنها راحت صحبت می کردم خوشحال بودم من هم در رابطه به زندگی شخصی وظیفه واوضاع افغانستان به ایشان معلومات بیشتری اراعه کردم زیرا زبان ترکی را در افغانستان آموخته بودم وشمار از ترک ها هم با من ترکی صحبت می کردند ، همصنفانم بالنوبه خود را به من معرفی نمودند . البته برای همه افسران ترجمان وجود نداشت تا حدی ترکی می دانستند. مشکلی از این لحاظ به وجود نمی آمد. د راکثر اوقات هنگام صحبت وقصه ها بعضی از جملات را که برای من نامفهوم بود دوستم آقای ذکرالله « زاهد » ترجمه می کرد.دور میز مردی سیاه گونه و خوش سیما با موهای بور و چشمان سیاه نشسته بود به نام آقای معصوم که افسر ارتش قوای بحری بنگلدیش بود وبسیار شوخ طبع که چند بار هم به ترکیه به تحصیل آمده بود بعد از ختم صحبت ها یم در مورد کارو شغلم سوالهایی را از من پرسید .صنف مملو بود از مداومین ، بنگلدیش ، سوریه ، گبیا ، الجزایر، آزربایجان ، گرجستان ، من آخرین مدا وم بودم که سه روزناوقت ترنبست از دیگران به استانبول رسیده بودم نقطه جالب این بود که دراولین ساعت تفریح همصنفانم از من این پرسش را می کردند: sen muselman mısinآیا شما مسلمان هستید؟ .د رسال 2009/4/28 ، پس ازسپر ی شدن نه روز در شهر استانبول بتاریخ 2009/5/6 برای اولین باربه یکی از جا های دیدنی استانبول( مینا تورک) ،رفتم ودیدن نمودم ، ساعت هشت صبح به وقت استانبول با جمع از دوستانم د رموتر ی نشسته ازمحل ( کوچک یله )به طرف میناتورک حرکت کردیم ، سرک ها خیلی مزدحیم بود ،با رسیدن درنزدیک پول استانبول جاده ها وچهار راهی ها به اثررفت آمد موترها کاملاً مسدود شده بود، بس از نیم ساعت توقف وانتظار سرانجام راه بندی باز شد دریور به رفتار خود ادامه داد .تا اینک به پارک مینیا تورک رسیدیم.
پارک مینیا تورک miniaturk: این پارک که به شکل مینیا توری تنظیم شده است که هر بننده را به حیرت می اندازد خیلی زیبا وجای دیدنی است این پارک درسال 2003افتتاح شده ، که شامل مدل کوچک شده همه بنا ها ، ساختمانها ، اماکن مقدس ، وآبدات تاریخی ترکیه و شماری از کشور ها می باشد.مینیا تورک در فاصله نزدیکی میدان تقسیم استانبول واقع است. هنگام چکر وگردش در بین ساختمانها یی که به صورت دقیق ودرست به مانند اصل انها ساخته شده اند هنگام دیدن کوچکترین تفاوت در شکل ودیزن آنها دیده نمی شود مانند مسجد آیا صوفیا ، سلطان احمد جامع سی ، پل معلق استانبول وکشتی وکلیساه ارتودکس ، کوه نمرود ، کپه دوکیها ، قریه میردان ، موزیم ظفر ، میدان فوتبال فنر باغچه ، آرامگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی، قصر دلماباغچه ، آبدات تاریخی چانک قلعه و................ داخل شدن هر نفر به پارک مینیا تور 10لیره است رستورانت ومیدان بازی وساعت تری برای اطفال وکودکان در محوطه وجود دارد. شک وتردید وجود ندارد که سرزمین ترکیه ا زتاریخ کهن بر خوردار بوده وامپراتوری های مختلفی دراین سرزمین حکومت کرده وآثاری از خود به جای نهاده اند، هر جای این کشور آکنده از یاد گاران دیرین می باشد. حدود نیم ساعت پس از وردم د ربیرون دروازه اولی پارک انتظار ماندیم ،خلاصه اینکه همرای دوستانم ، داخل صحن پارک مینا تورک شدم ،با ورود به صحن پارک، خودم را به پنجره روبه خلیج رساندم واز پرده نازک به بیرون نگاه کردم .آن طرف خلیج مقابل مینا تورک آپارتمان ها ی چند طبقه ومنار های مساجد شریف به زیبا ی این منطقه چنان افزود که دیده را درخود خیره می کرد.(مصفی آ ل بای) یک تن از استا دان ترکی چین گفت: از جریان دید وبازدید ، از تمام آثار ومحلات ( مینا تورک ) باید فلم برداری صورت گیرد ، تا به عنوان خاطره ویا دگار در نزد هرکدام مان باقی بماند. دوستم بنام ( سپاس ) ا زبلغارستان با کامره خود به فلم برداری شروع کرد وتا آخرین لحظه قدم به قدم با حوصله مندی تام فلم مستند یکنم ساعته را از مینیا تورک ثبت نوار نمود. کسان که به زبان ترکی ویا انگلیسی درست تکلم می کردند ویا اقلاً حل مطلب می نمودن با رسیدن به هر بنا وعمارت ومحله تاریخی بخاطر آگاهی از تاریخ وساخت آن با تماس قرار دادن کارت مخصوص به دستگاه همه چیز درمورد آن شنیده می شد.د رجریان گشت وگزار به محوطه پارک همرا هانم با یکدیگر شوخی ومزاق داشتند ، پس از چند قدمی محل عکس برداری رسیدیم که با پوشیدن لباس وینفورم سلطان های عثمانی عکس گرفته می شد. من هم به خاطر یاد بود قبا ی سرخ به تن وکلاه نمیه سرخ وآبی به سرکردم وچند قطعه عکس بطور یاد گاری فی قطعه عکس در بدل پنج لیره گرفتم. سپس به منزل تحتانی رفتیم که تمام عساکرترک ومردم ملکی از دوران جنگ اول ودوم جهانی به شکل مینیا توری سمعی وبصری ترتیب وتنظیم شده که با دیدن همان صحنه نبرد ومبارزه را در ازهان بیننده مجسم می سا زد.آواز آذان محمدی وصدا انداخت وپرتاب مرمی توپ در فضایی این موزیم طنین انداز است. پارک ا زورود اطفال خانم ها و توریست ها پر جم جوش به نظر می رسید کودکان ومعلمه ها از مکتب به دیدن این پار آمدند شادی کنان ا زمنظره زیبا این محل تاریخی تماشا می کردند ولذت می بردند. هنگام خروج از مینا تورک در دهن دروازه تمام آثار وآبدات تاریخی از قبیل مساجد شریف ، کلیسا ، منارها ، جام ها منقش با آیه مبارک وتابلو ها حکاکی شده به شکل ظریف وبه مانند اصل تمام آبدات واماکن تاریخی ترکیه ساخته شده بود که به بخاطر فروش آن به معرض نمایش گزاشته شده بود . پس از خروج از این پارک به تپه مرتفع رفتیم که قبرستان موقعیت داشت ودر اطرف این گورستان هوتل ورستورانت ها مجلل واقع است یکی از بهترین جای برای سرگرمی وتفریح است از بلندی تپه شهر واطراف خلیج استانبول دلکش وزیبا بنظر می رسد. شمار از مرد ان وزنان بالای تربت بزرگان دین جهت دعا وآمرزش به روح آنها مصروف بودند. پس از گشت وگزار جهت صرف غذا چاشت به هوتل (اردوغوان) درجاده که به میدان تقسیم منتهی می شد واقع بود، رفتیم . این هوتل با داشتن 35 طبقه یکی از زیبا ترین هوتل ها ی اطراف میدان تقسیم به به شمار می اید .
88/10/19
پولــــــــــیس هستــــــــــم به وظیفـــــــــــــه می روم
روز شنبه 12/10/1388 هـ شـ ساعت 02:15 بعد ا زظهر به وقت کابل ، در جریان انجام وظیفه رسمی در داخل شعبه بودم ، نا گاه زنگ تلیفون جیبی ام به صدا درآمد ، داخل تماس شدم آن گاه دانستم که شخص بنام رحم الدین است موصوف همسایه نزدیک وشوهر دختر عمه من نیز می باشد، او برایم گفت: د رکجا هستی ؟
گفتم: در دفتر .
موصوف علاوه نمود : در شهر چاریکار هستم ، فعلاً خانمم بسیار مریض است ، تو درکابل هستی ، تا رسیدنم به خانه ، شما به محل رفته و مریض را به شفاخانه انتقال بدهید !

از شنیدن همچو جملات خیلی متعجب شدم ، به خود گفتم : بایدهرچه عاجل به محل ( سرتپیه سمنت خانه ) بروم تا بتوانم به این اقارب وهمسایه نزدیکم خدمتی انجام بدهم ، حین که ازسرک عمومی مکرویان اول به طرف کوچه فرعی عبور می کردم ،از عقب ام صدای آشنای به گوشم رسید: یک دقیقه صبر کنید شمارا کار دارم .به عقبم نگاه کرده وبعداً دیدم که یکی از دوستانم بنام فضل باری به طرف من می آیند، ایشان واقعاً شخص صادق وزحمت کش د ربین مردم محل می باشد، اوبسیار به عجله خودرا نزدم رساند ، به طرف او نگاه کردم ، ا زچهراش خسته وپریشان به نظر میرسید ، به اوگفتم : کاکا فضل باری! انشا الله خیریت است؟ آیا خانم رحم الدین مریض است؟ می دانی وضعیت صحی اش چطور است ؟ درپاسخ این نوع پرسشها بدون کدام مقدمه به صراحت لهجه ایشان برایم چنین گفت: احمد یا سر فرزند تان از ساعت 08 صبح تا بحال مفقود الااثر می باشد. ، مردم محل پیروجوان زن ومرد همه به چهارا طراف در پرس وپال وی هستند ، از صبح تابحال اثر وخبری ازوی در دست نیست .او افزود : نماینده ( محمد رسول نظری ) را یک ساعت پس از مفقود شدن( احمد یا سر) در جریان قرار دادیم . اوپس از اطلاع تمام بخش های امنیتی( حوزه شانزدهم پولیس وحوزه هشتم پولیس) را در معرض آگاهی ا زموضوع مفقود شدن قرار داده وچندین قطعه عکس را نیز به ماموریت های پولیس تسلیم کرد، درحین زمان به چندین مساجد ناحیه هشتم وناحیه شانزدهم شهر کابل رفته اعلان مفقود شدن راتوسط امامان مساجد نیز پخش کردند.تا کسی ا زوی اطلاع داشته باشندبه محل ویاماموریت پولیس را درجریان قرار دهند.پس ا زشنیدن حرف های کاکا فضل باری .چنین گفتم : خدا مهربان است انشا الله فرزندم پیدا خواهد شد ، ایمان کامل به خدادارم به هیچ کس ضرر نه رساندم ، فقط در زندگی هدف خدمت به مردم را دارم ، خداوند به نیت انسان می بیند وا زضمیر بنده خود آگاه است ، فقط عشق به خدا ومردم دارم ، به امید خدا وند متعال یک موی ازسری فرزندم خیانت نمی شود.صحبت کنان هردو به طرف منزلم رفتیم ، با ورودم به دروازه حویلی ، مهمان خانه را دیدم که شمار از همسایگان با جمع از مهمانانم در یک فضایی غم انگیز اشک حسرت از دیده شان می بارد، ا زهما ن هنگامیکه داخل اتاق نشیمن شدم وجود م را غم واندوی گم شدن فرزندم فرا گرفت ، زیرا طبق معمول هر روزحین داخل شدنم به خانه فرزندم ( احمد یا سر) نسبت علاقه ومحبت مفرط که با من داشت به استقبالم می شتافت ،روزانه معمولاً پس از انجام وظیفه حین رسیدن به خانه برایم می گفت: پدرجان امروز برایم چی آوردی ؟ مجله عکس دارد؟ به من بدهید ، ویا ا زقلم پرسان می نمود زیرا به قلم وکاغذ ومجله وکتاب علاقه مند بی مشابه است اما امروز کسی به پذیرائی من نیامد، سروصدا ی ا زیا سر جان به گوشم نه رسید، به اطراف خود نظر کردم ، اسباب وسامان بازی وی در صحن حویلی پراگنده به زمین افتیده بود ولباس هایش را باد در تناب می لرزاتد ، جمپر زمستانی اش در کنج خانه افتیده بود، با دیدن این وضعیت روح وروانم در منجلاب غم وانده چنان غرق شد که گویا این روز روشن درنظرم به مانند شب تار است .چند لحظه بعد با شماری ا زهمسایه ها یم ا زخانه بیرون شدم ،درقسمت از راه فرعی آمدیم، که در آنجا افراد ی را دیدم که لابالی وبیکار به بهانه آب خوری در دهن یک دروازه استاده اند، می خواهد تا موجب ازار وازیت اعضای این خانواده شوند با دیدن آن وضعیت در مقابل آنها از خود واکنش تند گونه ا زخود نشاندادم ، گفتم : شما کی هستیند؟ در عقب دروازه این مرد چرا استاد اید؟ این خانه از شما ست ویه این چی وابستگی داریند؟ می دانید امروز ازاین محل طفل من مفقود گردید؟ زیرا من می دانستم که آنها از محلات دورتر معمولاً بخاطر آزار واذیت مردم به این محله می آیند، با تاءسف باید گفت : که تا بحال جلوی بی بند وباری همچون افراد ولگرد را نه پولیس ونه هم مردم محل گرفته نه توانست. آنها بدون درنگ به طرف هجوم آوردند تا مرا مورد لت وشتم قرار دهند ،اما آنها موءفق به این امر نشدندزیرا همراهانم نگذاشتند که زدو خورد بوجود آید وبه اسرع وقت ا ز جال وجنجال بین مان جلوگیری نمودند.گاه گاهی گمان می کردم که آیا این طفل معصوم اختطاف شد ؟ ویا کسی قصداً ا زروی کنه وکدورت ربود ویا پنهان نموده باشد؟ عجیب وغریب سوالات در ذهنم بروز می کرد.قصه کوتاه ا زاین افراد دورشدیم وبه رفتار خود ادامه دادیم ،تا اینک دربیرون از کوچه و محل رسیدیم که اطفال دیگرمحلات همجوار سر گرم بازی وشوخی بودند ، ا زآنها قضیه گم شدن راپرسان نمودم : قندولک ها امروز در این جا ه یک بچه با لباس پلنگی وچهر سبزینه وموهای زرد گونه نه دیدیند؟ ا زمیان شان طفل جسور وهوشیاری چنین گفت : ساعت 8صبح اوبچه د رهمین جای بود بعد از چند لحظه به استقامت سرک عمومی کارته نو حرکت کرده ومی گفت : به وظیفه می روم ، پولیس ملی می شوم ، پس ا ز شنیدن حرف های این طفل دانسته مطمئن شدم که احمد یاسر به سمت ناحیه هشتم شهر کابل رفت ، در قسمت سرک اول ، دوم سوم کارته نو شروع به پرس وپال نمودیم تا اینک شام نزدیک شد و خبر از آن طفل معصوم د ر دست نیامد ، مایوس ناامید به طرف خانه روان بودم ، فقط می خواستم یک قطعه عکس اش را گرفته تا به چند شبکه تلویزیونی داده تا ا زطریق رسانه ها ی تصویری اعلان نمایند.به همین منظور پریشان حال ودلشکسته به طرف منزلم روان بودم که زنگ مبائیل به ناله درآمد ، بلی گفتم .پس دانستم که در خط محمد رسول نظری نماینده مردم محل قرار دارد ، او برایم گفت : احمد یا سر در پوسته پولیس واقع تپه کارته نو د رنزد پولیس موجود است . شما به این محل تشریف بیاورید ، از نزد پولیس فرزند تان را تسلیم شویند .با شنیدن این خبر خوش همرای شمار از دوستان وهسایگان به پوسته امنیتی پولیس رفتیم ، هنگامیکه در آن موقعیت رسیدم نخست اظهار شکران بی حدا زخداوند منان و سپس ازهمکاری بی مانند پولیس ناحیه هشتم شهر کابل بالاخص قوماندان پوسته تپه کارته نو حسیب الله خان ونماینده مردم محل محمد رسول نظری نمودم بعدًآ فر زند م را در آغوش گرفتم آن لحظه دانستم که اولادواقعاً نوردیده انسان است زیرا از دیدن فرزندم چشمم روشن شد،.قبل از رسیدن ما به آمریت پولیس یک تن از افسران پولیس هشصد افغانی بخاطر رساندن احمد یا سر به خانواده اش مصرف کرد ،اما موء فق به پیدا نمودن خانه نشدند زیرا نه فرزند م آدرس را می دانست ونه هم پولیس پیدا کرده توانست .سرانجام با اظهار شکران با آنها خدا حافظی نموده وا زنزد ایشان مرخص گردیدیم افتخار به همچون پولیس ، نماینده ومردم وملت که خود را درغم وشادی یک دیگر شریک می سازند و تا آخرین لحظه از دلجوی وهمدردی دست نمی کشند .با آنکه فرزندم پنج سال دارد هنوز رای رفتن وآمدن خودرادرست نمی داند ، فقط ناخود آگاه بر خلاف هر روز از خانه بیرون شد ورفتار خود ادامه داد باید گفت : که این کودک هرگز نمی تواند به پای خود این قدر مصافه طولانی را طی نماید . زیرا آنجا را ندیده بود .

پرسش این است که: این طفل پنج ساله به کدام انگیزه رفتن به شهر کارته نورانبست به بودنش درخانه یعنی درنزد ی خانواده اش ترجع داد ه است؟
شک نیست که بدون انگیزه پیشرفت وموفقیت درست به دست نمی آید ، هر اندازه انگیزه بیشتر باشد انسان کامیابی بیشتری را کسب می کند.
علت بوجو آمدن انگیزه برای ( احمد یا سر ) را د راین نکته می دانم که جامعه وخانواده به( پولیس واردوی ملی ) ارج می نهد وخانواده نیز برای فرزندان که بدنبال پیشرفت می روند ارزش بیشتری قایل می شود . می توان گفت که انگیزه پیشرفت با آموزشهای خاص وسرمشق قرار دادن افراد موفق به وجود می آید،زمانی که ( احمد یاسر) د رمیان هم سالان وکودکان می گویند: به وظیفه می روم ، پولیس می شوم و به شکل موزون قدم به استقامت شهر حرکت می کنداین واقعیت را روشن می سازد یعنی این طفل درچهار سالگی دریشی پلنگی را انتخاب کرده بود ودر بین هم سن وسال خود گاهی در نقش پولیس ویا گاهی هم در نقش یک افسر ارتش بازی وساعت تیری می کرد، قابل ذکر است که وقت کودک به دنیا می آید برای رفع نیاز های زیستی خود به طور مطلق به پدرومادر وابسته است ، اما وقتی کودک بزرگ می شود ، طبق تجربه ها ی قبلی خود دنبال راه هایی می رود که قبلاً تجربه کرده است وبیشتر در جهت هدایت می شود که اجتماع پسند است.
88/09/29
Pencşir den konya ya. از پنجشیر تا دیاراندیشه وخیال ( قونیه )
از پنجشیر تا دیاراندیشه وخیال ( قونیه )
Toprak genişliği bakımından türkiye nin en büyü
arazisine sahip . Pek çok uygarlığın izlerini taşınyan konya Anadolu Selçuklularına ve Karamanlılara başkentlik yaptı.
در 26قوس 1356هـ شـ در قریه کرپیتاب واقع پریان پنجشیر چشم بدنیا کشودام .پدرم پیشه زراعت ومالداری داشت .بناً ا زنگاه اقتصادی زندگی نسبتاً مرفه داشتیم . اومدت دوسال عسکری اش را درفطعه کماندو444 بالاحصارزمان شاهی به پایان رسانید ودر این مدت 22پرتاب پراشوت انجام داد
ادامه مطلب
88/08/27
دوستان عزیز!
خواهم داد.88/06/21
روزشهید
مردم افغانستان در ۱۸سنبله یعنی ۸سال قبل بزرگترین فرزند دلیر وراد مردتاریخ کشورشان را از دست دادند.
یعنی مسعود بزرگ رهبر اصل جهاد ومقامت عملاْ کمونیزم وترور ریزم را شکست ونام افغانستان را در جهان به ماندگار گزاشت.
روحش شاد باد.
راه اش ادامه دارد.
88/05/20
انتخابات درافغانستان

بلی ! مردم افغانستان به رهبر ضرورت دارد که از میان مردم به پاخیزد ودر میان مردم باشد واز بیگانه پرستی وخود کشی دوری نموده در خدمت این سرزمین باشد.
به امید انتخاب دقیق ودرست ، شناخت همه جانبه از کاندیدا ریاست جمهوری برای هر افغان واجب است
تا شاهد یک تحول عظیم مثبت در ابعاد مختلف درکشور مان باشیم.
88/02/20
بزرگداشت از روز همبستگی و دوستی میا ن کشورهای جهان درترکیه
بتاریخ 18 ثور 1388 خورشیدی مطا بق 9 میس 2009 محفل ویژه در سا لون( بزرگ کنفرانس های اکادمی های ترکیه درشهر استانبول ) با اشتراک قوماندان اکادمی های حرب ترکیه ستر جنرال حسن( اقسوی) و شخصیت های سیاسی ، نظامی و فرهنگی 27 کشور ( اسیایی ، اروپایی ، افریقایی و امریکا ) و همچنان محصلین و افسران مداوم نهادها ی اموزشی کشور های ذیر بط ازان جمله محصلین و افسران مداوم افغانستانی نیز اشتراک ورزیده بودند دایر گردید.
محفل با سخنان دگروال لیونت اغاز و سپیس به ترتیب الفبا کشورهای اشتراک کننده نما یشا ت ملی و عنعو ی خویش را به نما یش گذا شتند .
از کشور عزیز ما افغا نستان محترم تورن نجیب الله ( اق ابدال ) محصل سا ل دوم اکادمی نیروهای زمینی کشورترکیه مقاله وشعراتی به زبان های دری و ترکی قرا ئت گردید که توجه حاضرین تالار را به خود جلب نمود.
Türkiye
Türkiye topraklarına selam
Kahraman insanlarına selam
Tarihin özeldir cennet mekân
Yüce önder ATATÜRK e selam
Alimi meşhur Mevlana-yı belh
Gazi Osman ve Sinana selam
Manzaran güzeldir güzel diyar
Yunus Emrelere diyarına selam
Sevgi dolu askerlerin gönlünde
Saygılarla benden onlara selam
Bayrağın dır iftihar milletin
Parlıyor ay yıldızı ona selam
Sonsuz olsun kardeşlik bağları
Türkiye sana ve halkına selam
حضار گرامی مهمانان عالیقدر !
نخست به نمایندگی ازافسران مداوم افغانی مقیم کشوردوست و برادر به منا سبت تجلیل و بزرگداشت از روز همبستگی دوستی وبرادری کشورهای جهان که همه ساله از طرف قوماندانی اکادمی های حرب ترکیه برگزار می گردد اظهار سپا س نموده به ارزوی تامین امنیت سراسری واستقرار صلح دایمی و قطع خونریزی در کشور عیزیز ما افغا نستان به این امید وارزو سخنان خویش را به پایان می برم
ای صلح زود تر بیا در دیا رما
روشن شود زنور رخت شام وتارما
ما را به دیده کم مبین بیش از این دگر
کا ندر زجهان صلح بود افتخار ما
درآخر مراسم هیت رهبری آکادمی های ترکیه مع مهمانان واشتراک کننده گان محفل در محل ویژه برای صرف غذا تشرف بردن که هرکشور اشتراک کننده غذا وطعام های متنوع ملی شان را تهیه نموده بودند ابتدا از طعام های افغانی دیدن وخوردن را شروع نمودند همه علاقه مندی خاص به پهلو وقورمه افغانی ودیگر چیز های تهیه شده داشتند
زنان ومردان اطفال همه به نزد مان می آمدن می گفتند : غذا افغانی را خیلی دوست داریم ، بسیار با مزه است، نبست به غذای سا ئیر کشورها از طعم ولزت خوب برخورداراست.
ادامه دارد.
88/01/03
شب های زمستان و کتابخوانی در پنجشیر
ادامه مطلب










