تجلیل از بیست هفتمین سالگشت پیروزی جهاد مردم افغانستان
مردم افغانستان در طول تاریخ بیگانه ستیز وآزادیخواه بودند، اقوام مختلف این سرزمین ، در زمان تهاجم استعمار گران به سرزمین پدری شان ، متحد گشته اند، این اتحاد درزمان اشغال کشور توسط نیرو های نظامی بریتانیا کبیر ودر زمان تجاوز شوروی به کشور به همه گان معلوم است .
پنجشیر نظر به اهمیت ژئوپلیتکی که دارد هموراه در طول تاریخ یک منطقه تقاطع فرهنگ ها و محل شکست جهان گشاییان بوده است .
مسعود بزرگ در اولین اقدام نظامی و انسجام مردمی در پنجشیر شهرستان پریان را که یک منطقه استراتیژیک پنجشیر است برای هسته گزاری نخستین سنگر های جهاد انتخاب نموده نظر به حمایت جانی و مالی مردم پریان مسعود بزرگ در اولین اقدم نظامی اش به خوبی توانسته است یک سازمان مدرن را در یک جامعه سنتی ایجاد کند.
شورای مردمی ولسوالی پریان در هماهنگی با سایر نهاد های اجتماعی و فرهنگی ولسوالی پریان در جهت پاسداری ازارزشهای جهاد ومقاومت و افتخارات تاریخی با فرا رسیدن بیست هفتمین سالروز پیروزی مجاهدین افغانستان محفل با شکوه ی را بتاریخ 1398/2/12در تالار بنیاد شهید احمد شاه مسعود دایر نموده است .
این مراسم را استاد خان گل سکندری و شمس الرحمن عزیزی دوچهره مطرح ودوجوان فعال شورا مردمی پریان با بیان جملات وکلیمات اعجاز انگیزواشعار دل انگیز گرداننده گی می کردند، دراین محفل شماری از شخصیت علمی، نظامی ،مجاهدین، معلولین وجمع کثیر ا زخانواده شهدا ولایت پنجشیر بویژه ولسوالی پریان اشتراک ورزیدند.
مراسم با تلاوة آیات چند از کلام الله مجید توسط قاری صاحب مصدق الحق " رحیمی" ریئس شورای کیاس وپخش سرودملی دولت جمهوری اسلامی افغانستان توسط کمیته تختیکی شورا مردمی پریان اجرا گردید.
سخنران اول این مراسم دکتور ذبیح الله وهاج عضوی رهبری شورای مردمی پریان بود " ضم خوش آمد ید از مهمانان ، حمایت ا زمجاهدین وحفظ ارزشهای جهاد را یک ضرورت مبرم دانسته واهداف شورا در جهت خدمتگزاری به مردم بیان نموده است "
تورنجنرال عبدالنصیر ضیایی یکی ازچهره های نخبه پنجشیر و یکی از مجاهدان نامدار، دومین سخنران این مراسم بود " تمجید و تشکر از برگزار کننده ها این مراسم ؛اهداف استراتیژیک روسها و امریکایی را در افغانستان و چگونگی آغاز وپایان جنگ سرد را به بحث گرفت "
دکتور قضاوتیارمحمد عارف خافظ سرپرست کمیسون نظارت برتطبیق قوانین اساسی افغانستان ، سومین سخنران این مراسم بود ،ایشان در سخنانس چنین گفت " اهداف جهاد را از نظر عقیدتی و فلسفی به بحث گرفت و پیروزی مجاهدین را یک تحول عمیق تاریخی در جهت شکل گیری افغانستان نوین خواند."
دگروال استاد احمد شاه اریوی ؛ یکی دیگری از صحبت کننده ها این مراسم بود" ایجاد نخستین هسته گذاری سنگر ها مجاهدین پنجشیر را به بحث گرفت و نقش مردمان پنجشیر رادر آغاز جهاد از لحاظ اجتماعی وسیاسی در جهت حمایت مالی و جانی از مفکوره مسعود بزرگ ستود"
متعاقبا دو قطعه شعر در مورد حماسه آفرین مجاهدین توسط محمد ناظر شهیر شاعر وجوان فرهیخته ،عضو شورای مردمی پریان به خوانش گرفته شد ودرضم؛ جهاد افغانستان رادربرابر شوروی سابق یک معجزه تاریخ خواند.
محمد یحی فیضی معاون شورای کیاس نو جوان برومند مقاله را به مناسبت 8 ثور پیروزی مجاهدین به خوانش گرفته که از طرف مستمعین مورد استقبال قرار گرفت .
آخرین سخنران این محفل پر شکوه نبی الله نبیل عضو رهبری شورای مردمی پریان بود که در مورد ؛ وحدت همدلی وایثار و فدا کاری مجاهدین صحبت نمود و ایجاد شورای مردمی را یک بستر مناسب برای رشد عقلانیت و خرد ورزی دانسته وراه اندازی همچون برنامه را مستلزم وحدت وهمدلی دیگر نهاد ها اجتماعی فرهنگی ولسوالی پریان دانسته است .
نتیجه گیری این مراسم ؛ توسط استاد جان آقا خلیل پریان عضو رهبری شورای مردمی پریان گرفته شد " پاسداری از ارزشهای اسلامی و افتخارات تاریخی ، ایجاد ارتباط میان نسل اول ،دوم وسوم جهاد ومقاومت، قدرشناسی وتحمل پذیری ، انتقال تجارب از بزرگان به نسل جدید، شناخت دوست ودشمن را یکی از نیاز مندی های مبرم جوانان دانسته است و ایجاد شورا مردمی را نمونه از رشد عقلانیت و خرد ورزی در جهت رشد و تقویت همدلی و اجتماعی موثر تلقی نموده است ."
در قسمت آخر این مرسم از طرف شورای مردمی پریان برای مجاهدین ، معلولین و بازمانده گان شهدای ولایت پنجشیر بویژه ولسوالی پریان سپاسنامه و تحسین نامه تفویض گردیده است .
مراسم با دعایه توسط استاد مولوی عبدالمتین عزام به اختتام رسید.
ا سامی هیات موسس شوری مردمی شهرستان پریان به شرح ذیل است
1- عبدالحق حقجو ماستر 2- محمد نذیر فقیری ماستر 3- شفیق الله شهیر ماستر 4- محمد لقا ء آریبی ماستر 5- دکتور ذبیح الله وهاج لیسانس 6- عطا الله یعقوبی لیسانس 7- جان آقا خلیل پریان استاد دانشگاه 8- شمس الرحمن عزیزی فارغ ستاژ قضایی 9- عبدالروف رحیمی لسانس 10- خان محمد اسکندری روزنامه نگار 11- سعید آقا سعید لیسانس 12- محمد آصف آگاه لیسانس 13- محمد نذیر احمدی لیسانس 14- داکتر شیر الله پریانی لیسانس 15- نبی الله نبیل لیسانس 16- سمع الحق صارم لیسانس 17- محمد مصطفی مراد پور لیسانس 18- عنایت الله محمودی لیسانس 19- محمد عیسی سرشار لیسانس 20- فاضل فطرت شاعر ونویسنده 21- قاری کمال الدین خیر خواه استاد 22- مولوی عبید الله ظهیر لیسانس 23- مولانا فضل الجلال عاصم لیسانس 24- نوراحمد فقیری آموزگار 25- محمد نور نبی زاده داکتر 26- مولوی عبدالمتین عزام عالم دین 27- وثیق الله وثیق لیسانس 28- ابوبکر مجاهد روزنامه نگار 29- مولانا عبدالقسیم عالم دین 30- محمد قسیم لبیب عالم دین 31- شفیق الله شفق لیسانس 32- محمد ناظر شهیر دانشجو 33- عبد الاحمد احمدی لیسانس 34- قاری دوست محمد لیسانس 35- محمد رازق نبی زاده افسر نظامی 36- احمد فرید عمری دانشجو 37- قاری حیات الله یوسفی لیسانس 38- عبدالعظیم خلیلی لیسانس افسر نظامی 39- تمیم رحیمی دانشجو 40- عزیز الدین هلال لیسانس 41- صفی الله صفوی لیسانس 42- عبدالمکرم جاهد لیسانس 43- سبز الدین میرزاده لیسانس 44- ریس درمحمد علیزاده لیسانس 45- قاری شفیق الرحمن عالم دین 46- محمداکرام فکور دانشجو 47- فیض الرحمن خاواکی دانشجو 48- سمیع الله فایز دانشجو 49- رحمت الله محمدی دانشجو 50- مولوی شیر علی خان عالم دین 51- قدرت الله حسینی دانشجو 52- بهرام الدین بیگزاد افسر نظامی 53- عبد الحمید نوری دانشجو 54- عبد الحق عزیزی افسر نظامی 55- عبد العلی نوری دانشجو 56- منیر احمد شاپور دانشجو 57- نصرت میر امیری تلی دانشجو 58- محمد داود غبار دانشجو 59- سر دار مرادی تلی افسر نظامی 60- عبدالصبور قاسمی دانشجو 61- مطلوب الدین دانشجو 62- منصور احمدی دانشجو 63- رفیع الله اکبری دانشجو 64- مر زا رحیم عزیزی افسر نظامی 65- نصر ت الله دانشجو 66- شمس الرحمن رحمان دانشجو 67- عزت الله میر زایی افسر نظامی 68- مشتاق احمد فخری داشجو 69- جاوید احمد میرزاه افسر نظامی 70- غلام رسول زاهد دانشجو 71- مقبول شیر زاد دانشجو 72- سمیع الله احمدی دانشجو 73- امر الله عزیزی دانشجو 74- بهلول احمد دانشجو 75- مهر الله آریبی دانشجو 76- عزم الدین کریمی دانشجو 77- غوث الدین دانشجو 78- میر امان ماهیر داکتر 79- محبوب الله محبوب افسر نظامی 80- دین محمد نظری افسر نظامی 81- مختار احمد خلیلی افسر نظامی 82- عبدالوا سع امیری دانشجو 83- احمد یار احمدی دانشجو 84- حسیب الله لیسانس 85- ذکر الله رحیمی دانشجو .
پیام تبریکیه به مناسبت انتخاب موءقت هئیت رهبری شورای مردمی شهرستان پریان پنجشیر
سمیع الحق صارم رئیس موقت شورای مردمی شهرستان پریان !
شمس الرحمن عزیزی معاون شورا مردمی شهرستان پریان !
نصرت میر امیری تلی معاون شورای مردمی شهرستان پریان!
نبی الله نبیل منشی شورای مردمی شهرستان پریان !
خان محمد اسکندری سخنگوی وءقت شورای مردمی شهرستان پریان !
با کمال مسرت انتخاب بجا وشایسته شما جوانان نستوه را به این سمت ها صمیمانه تبریک وتهنیت عرض نموده امیدوارم در این مدت سه ماه شاهد شکوفایی وپیشرفت اعتماد اجتماعی و انسجام مردمی در سطح پریان پنجشیر شویم در ضمن از زحمات همه اعضای شورا مردمی که همیشه بخاطر انسجام واتحاد مردم دور هم جمع می شوند تشکری میکنم . JanAqa Khalil paryan
ششمین نشست مشورتی شورای مردمی پریان در کابل برگزار شد
این نشست که با تلاوت ایات چند ا زکلام الله مجید آغاز شد سپس پیرامون اهمیت شورای مردمی گفت وگو به میان آمد .
کمیته ارتباطات با دید وباز دید که با محاسن سفیدان ومتنفذین داشته گزارش خویش را داده و سپس کمیته خط مش پیشنهاد نمود که اساسنامه را مورد غور وبرسی قرار بدهند که به اتفاق همه کار بالای چند مواد اساسنامه شورا صورت گرفت .
پنجمین نشست مشورتی نخبگان و فرهنگیان شهرستان پریان- پنجشیر
در این نشست ابتدا تلاوت آیات چند از کلام الله مجید توسط قاری مطع الله توفان قرایت گردید وسپس محمد عیسی سرشار اهداف وآجندای جلسه را به معرفی گرفت. نبی الله نبیل نخستین کسی بود که به اشتراک کننده گان خوش آمدید گفتند.
متعاقباً مولوی لبیب یک تن ا زعلمای دین به ابراز نظر پردا خت و ایشان چنین گفت: " بد گمانی، جهل، ونبود اعتماد سبب بروز احتلافات است ما باید با اتکاه به باورهای دینی عوامل اختلافات ذات البینی را از جامعه برداریم "
استاد عبدالروف رحیمی چنین گفت: " نخبگان و جوانان ما در یک آزمون بزرگ قرار دارند باید آگاهانه گام بردارند و اعتماد مردم را جلب کنند"
استاد خلیل در بخش از نظریات اش چنین بیان کرد:" ما باروستاییان و مردمان دهکده ها سرو کار داریم ، در دهکده ها تعین کننده سرنوشت مردم همان روابط خویشاوندی و طایفه گرایی است نه فرهنگ پس اول باید در میان مردم ذهنیت سازی کنیم ، نبود سرمایه انسانی، نبود اعتماد اجتماعی و نبود سرمایه اجتماعی ا زچالش های عمده پریان به حساب می آید، ما با ایجاد فرهنگ گفتمان و بروز اندیشه، اخلاق و عمل می توانیم اعتماد مردم را جلب کنیم و مردم را از اسارت فکری و استبداد قبیلوی نجات بخشیم "
تمیم رحیمی : " کار گروهی وتعین اهداف مشترک را مهم دانسته "
شمس الرحمن عزیزی :" تلاش و پشتکار، اشتیاق به خدمت گزاری و امانتداری اصل اعتماد سازی است، ما باید با توانمندی های خود باور داشته از حقوق مردم حمایت نمایم"
محمد نذیر احمدی : " نبود تامین عدالت اجتماعی ،سنت گرایی و خود ستایی سوء استفاده از قدرت حکام محلی زمین سازی بی اعتمادی است "
دکتور ذبیح الله وهاج :" ساختار شورا مردمی است ، کمیته ها ی خط مشی وارتباطات وظایف خودرا انجام بدهند و در این مرحله نیاز به کمیته مالی و تدارکات است ، ما عزم وارداه راسخ به ایجاد شورای مردمی داریم از این اهداف مقدس ما را کسی منصرف کرده نمی تواند ما از مردم هستیم و با مردم خواهیم بود روند دید و باز دید ا زبزرگان محل جدی تر شود "
خان محمد سکندری :" اعتماد به نفس بالا تلاش دوامدار در جهت خیر ، تصمیم درست به موقع ما را به مقصد نزدیک می سازد"
محمد مصطفی فارابی : " بین نهاد های مدنی ( سازمان اجتماعی پریان ، شورای اجتماعی جوانان پریان ، اتحادیه جوانان پریان و دیگر نهاد های اجتماعی و مدنی تعامل و تفاهم ایجاد شود و در این مسیر با تعامل و همدیگر پذیری حرکت کنیم ."
این در حالیست که از چندی قبل تا بحال شماری از فرهنگیان و شخصیت های اجتماعی پریان نظر به شرایط زمان ونا بسامانی های اجتماعی که دامن گیر این ولسوالی است برای ایجاد و تشکیل شورای مردمی دست به فعالیت های اجتماعی زدند .
قراراست که نشست بعدی این نخبگان با علما دین ،بزرگان محل و محاسن سفیدان صورت گیرد.
برگزاری جهارمین نشست مشورتی نخبگان شهرستان پریان پنجشیر
اشتراک کننده گان ؛ بسیاری از دلایل عقب ماندگی مردم پریان را از نحوه ی برخورد خود مردم با زندگی دانستند؛ حاکم بودن روابط برظوابت ،طایفه گرایی ، منطقه گرایی، نبود قانونیت پاین بودن کیفیت معارف ، صحت، انکشاف ، فقر، بی سوادی، کم سوادی، نبود اعتماد بین بزرگان ومحاسن سفیدان ، نبود خاطرات خوب از بزرگان ومتنفذین محلی ، وابستگی فکری جوانان و نبود برنامه ریزی سالم ، ونبود مدیریت سالم دولتی ، نبود شورای مردمی ، نبود تامین عدالت اجتماعی ، عدم رعایت حقوق بشر و..... را موارد عمده چالش ها فرا روی پیشرفت توسعه عنوان کردند.
در این نشست تاکید به تاثیر و اهمیت همکاری مردم در تصمیم گیری ها شد و همچنان در بخش اقتصادی، معارف، صحت، محیط زیست، حقوق بشر، رهبریت و شایسته سالاری همه کار ها باید با خردجمعی برنامه ریزی اجرا شود.ویگانه راه حل را دستیابی به آگاهی وروشن ضمیری حقیقی وانمود کردند.
نشست مشورتی شورای مردمی شهرستان پریان
نبود اعتماد بین مردم ومسئولین دولتی ، نبود حسابدهی شفاف ،در رابطه به پروژه های انکشافی وتوسعه ی ، طایفه گرایی و قوم گرایی ، عدم توجه به محیط زیست نبود توجه به معارف صحت ، ورزش عمده ترین چالش های فرا روی این مردم بوده است .
این شورا بر نامه های کوتاه مدت ، میانه مدت و دراز مدت را به شکل مدون تدوین نموده تا با تفاهم جوانان و علمای دین و متنفذین محل به تصویب رسانیده تا در مسیر خدمت گزاری برای مردم در جهت رشد و ترقی مردم گام بردارند.
نخستین نشست مشورتی برای انسجام جوانان ولسوالی پریان در کابل برگزار شد
در این نشست با حضور الجاج میرزا عبدالغفور یعقوبی شاعر و شخصیت اجتماعی پنجشیر مولوی عبیدالله ظهیر آمر آموری آموزش وپرورش ولسوالی پریان استاد جان آقا خلیل پریان عبدالمکرم جاهد رییس شورای اجتماعی جوانان ولسوالی پریان دوکتور ذبیح الله وهاج، محمد آصف آگاه ،دوکتور شیر الله پریانی، عطا الله یعقوبی ،محمد نظیر احمدی، وثیق الله وثیق، شفیق الله شهیر ،سبزالدین میرزاده ،مولوی شیر علی، محمد نظیر یعقوبی،محمد بشیر، احمد یار خان و شماری از جوانان وفرهنگیان ولسوالی پریان پنجشیر در سالن عطا الله یعقوبی برگزار شد.
در ابتدای این همایش یعقوبی ضمن خیر مقدم، چنین گفت :پنجشیر چو گلیست که برسرش پریان است، همان قسمیکه طبیعت آن منبع چشمه ساران زلال و آبش گهواراست مردمانش باید از لحاظ فکری و فرهنگی نمونه از پاکی و همدلی باشند.ودربخشی ازسحنانش افزود:نیباز مندی مردم به یک شورای مردمی دارای قاعده وسیع و یک ضرورت مبرم در عصر حاضر به حساب می رود.و از تجارب نیک شان در جهت رهکاری انسجام مردم پنجشیر به حاضرین ارائه داد.
در ادامه دوکتور ذبیح الله وهاج در مورد اهداف وبرنامه آینده این هماهش ، نکاتی را در خصوص اهمیت و جایگاه شورا در پیشبرد اهداف مردم ولسوالی پریان بیان کردند.
همچنین تعدادی از فرهنگیان، نخبگان و اشتراک کننده گان به نمایندگی ازطرف سایرین به بیان پیشنهادات، مشکلات و انتظارات خود در این حوزه پرداختند.
سخنان استاد خلیل پریان در خصوص اصول و نقش شورا وضرورت انسجام جوانان در دنیای امروز خصوصا در مباحث مربوط به توسعه و رشد جوانان ، در نهاد های دولتی و غیر دولتی بود وایجاد شورای مردمی را یک اصل مهم برای بدست آوردن حقوق مردم دانست .
شایان ذکر است، در آخر پس از نتیجه گیری به حاضرین این نشست وظیفه داده شد که در نشست بعدی تعدادی بیشتری از نحبگان مردم ولسوالی پریان را جمع نمایند تا اعتماد سازی بیشتر در جهت انسجام همگانی صورت گیرد.
سوگنامه عبدالعظیم خلیلی در رثای مولوی نورالحق پریانی
وا حسرتا! که عالم شب زنده دار رفت
فخری بزرگی ملت ما از کنار رفت
مولای دین سرور ونورالحق عزیز
رخت سفر ببست وبدارالقرار رفت
کرد عمر خویش صرف صیانت به دین حق
از دار امتحان موفق آن رسپار رفت
از باغ عشق آن گل و گلدسته خرام
دست اجل بچید و از این گلعزار رفت
پیرو جوان ز سوگ به تکریم مرد عشق
در التجا و شکوه به پرورد گار رفت
اندیشه های پرتوآن جاویدانه باد
خورشید به سان بی امد و خورشید وار رفت
آن راد مرد که معدن علم وقار بود
فردا که نوجوان شد گل نو بهار رفت
یاری نکرد زندگی به عزم راسخ اش
افسوس مرد علم وقلم داغدار رفت
سعی وتلاش وکوشش کار کرد های خویش
تقدیم کرد به میهن خود یاد گار رفت
روحش همیشه شاد ، خداوند ذالجلال
خنده زنان تحفه یار سوی یار رفت
خلیلی یا ! به فرقت نورالحق فقید
گرید سما وارض وفلک شهسوار رفت
قاضی محمدعارف حافظ، عضو کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی
قاضی محمدعارف حافظ، عضو کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی: کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی را از حالت تعطیلی بیرون میکنیم
یک شنبه 13 جدی 1394/
قاضی محمد عارف حافظ عضو کمیسیون نظارت برتطبیق قانون اساسی که به تازهگی از سوی مجلس نمایندهگان رای اعتماد کسب نموده، در مصاحبه با روزنامۀ ماندگار تأکید میکند که این کمیسیون را از حالت تعطیلی بیرون خواهند کشید.
متن کامل مصاحبه اختصاصی آقای حافظ را با روزنامه ماندگار در زیر میخوانید:
سوال: آقای حافظ حالا که شما به عنوان عضو کمیسیون نظارت برتطبیق قانون اساسی از سوی مجلس نمایندهگان انتخاب شدید، نخستین اقدام شما برای تطبیق قانون اساسی چه است؟
جواب: اولین اقدام ما معرفی اعضای محترم کمیسیون، مرور و بررسی کارهای که همکاران درگذشته انجام دادند و همین طور اقدام برای یک برنامه کلان جهت ایجاد ارتباط با ارگانهای مربوط است.
سوال: کدام اولویتها پیش روی شما قرار دارد؟
جواب: تمام برنامههای کمیسیون را مرور میکنم و بعداً برنامهریزی برای آینده و این برنامهها را قدم به قدم انجام خواهیم داد، مثلاً برنامه برای یک ماه، یک سال و برنامههای کلان برای چهارسال آینده را طرحریزی و مرحله به مرحله آن را اجراء خواهیم کرد.
یکی از اولویتهای کاری ما تطبیق قانون اساسی به طور درست و دقیق آن در کل افغانستان و همچنان نظارت از تطبیق احکام قانون اساسی خواهد بود.
در هر کجایی که قانون اساسی نقض گردد ما در قدم نخست آن را به رهبران حکومت وحدت ملی و سپس به سمع مردم عزیز خواهیم رساند و این اقدام یکی از اهداف اساسی ما خواهد بود.
سوال: به باور شما قانون اساسی در نزد دولتمردان وحدت ملی از چه ارزش و جایگاهی برخودار بوده است؟
جواب: قانون اساسی یک وثیقه ملی و مادر قوانین است؛ بنابراین هم رهبران حکومت وحدت ملی و هم تمامی مردم افغانستان مکلف به رعایت آن میباشند، پس باید برای تطبیق آن شرایط فراهم شود.
اینکه قانون اساسی تاکنون نقض شده یا به آن عمل نشده، بنابر شرایط و اوضاع و احوالی بوده است، اما حکومت وحدت ملی که مبتنی برپایههای مردمسالاری ایجاد شده، باید برای تطبیق قانون اساسی تلاش کرده و زمینه را برای تطبیق این قانون فراهم کنند.
سوال: اما جایگاه دولت وحدت ملی در قانون اساسی تعریف نشده ودولت وحدت ملی در قانون اساسی اصلاً وجود ندارد، پس چه باید کرد که دولت فعلی به معیار قانون اساسی برابر شده و مطابقت کند؟
جواب: من به این باور نیستم که دولت وحدت ملی خلاف قانون اساسی باشد؛ زیرا ماده ۶ قانون اساسی یکی از وظایف دولت را ایجاد وحدت ملی میداند و شرایط که درانتخابات پیش روی به میان آمد، ما را واداشت که چنین حکومتی را ایجاد کنیم و باید بدانیم که حکومت وحدت ملی ایجاد شد، نه دولت وحدت ملی.
میتوان گفت که حکومت وحدت ملی در سایۀ قانون اساسی ایجاد شده و درتوافق با جامعه جهانی و درتوافق با ملت تا یک بحران بزرگ مهار گردد، بنابراین حکومت وحدت ملی هیچگاه خلاف قانون اساسی نبوده و نیست.
سوال: اما در قانون اساسی حکومت وحدت ملی تعریف نشده و نظام، ریاستی است که یک رییسجمهور با دو معاونش تذکر داده شده است.
جواب: در هیچ جای قانون اساسی نیامده که اگر ریاست اجراییه یا نظام صدارتی ایجاد شود، خلاف قانون اساسی خواهد بود و یا کدام ماده در این مورد صراحت داشته باشد و مسالۀ دوم اینکه شکل حکومتداری مبتنی برمردم سالاری در قانون اساسی تذکر یافته و درماده ۶ قانون اساسی آمده که تحکیم وحدت ملی یکی از وظایف دولت است که این مورد در حکومت فعلی موجود است و ریاست اجراییه و یا صدارت قدمی بعدی است که به زودی عملی خواهد شد.
سوال: فرامین تقنینی که از سوی مجلس رد شود، نافذ نمیباشد و مریالاجرا نیست، اما فرامین رد شده از سوی مجلس همین اکنون نافذ است. به نظر شما این عملکرد خلاف قانون اساسی نیست؟
جواب: فرامین تقنینی که به منظور رای تایید به شورای ملی ارایه شده تا زمانیکه از سوی شورا ملغا نگردد نافذ است، اما تا زمانیکه درمجلس باقی بماند و رای تایید یا رد کسب نکند، به صورت فرمان باقی میماند، اما شاید حکومت معادل فرامینی رد شده از سوی مجلس را با آوردن تعدیلات دوباره به مجلس فرستاده باشد که از سوی مجلس ملغا نگردیده باشد، بنابراین چنین فرامین نافذ میباشد.
سوال: آیا شما تصمیم دارید که خود را به عنوان رییس کمیسیون نظارت برتطبیق قانون اساسی کاندید نماید؟
جواب: من تا کنون به این مساله فکر نکردم و فعلاً ما درجهت توافق نظریات اعضا کار میکنیم تا یک توافق ایجاد شود تا این کمیسیون از یک کمیسیونی که تعطیل بود، به یک کمیسیونی که واقعاً نظارت از تطبیق قانون اساسی را انجام دهد، مبدل شود و بتواند از نقض قانون اساسی جلوگیری کند و اما اگر شرایطی به میان بیاید که خود را به عنوان رییس کاندید نمایم، این کار را حتماً خواهم کرد تا بتوانم به شکل بهتر و خوبتر برای تطبیق قانون اساسی تلاش کنم. اما اینکه رییس باشم یا عضو کمیسیون مهم نیست؛ ولی مهم ایجاد یک کمیسیون قوی و قدرتمند برای فراهم سازی زمینه برای تطبیق قانون اساسی است.
آخرین سوال: اگر شما به عنوان رییس این کمیسیون برگزیده شوید، چه برنامههای برای فراهم سازیی زمینه تطبیق قانون اساسی خواهید داشت؟
جواب: هرچند برای ریاست این کمیسیون فکر نکردم، اما رییس کمیسیون باید با یک مدیریت بسیار قوی و ایجاد یک پل ارتباط میان قوه ثلاثه کشور تلاش کند و برنامههای نظارتی قوی از قانون اساسی را ایجاد کند تا درآینده قانون اساسی به راحتی نقض نشود.
با تشکر فراوان از شما که وقت تان را در اختیار ما گذاشتید.
از شما هم تشکر میکنم
بلند کردن صداهای خاموش هدف ما است
گفتوگوی اختصاصی گاهنامه انقلاب فکر با قاضی عنایت الله "محمودی" رییس شورای اجتماعی جوانان ولسوالی پریان
انقلاب فکر –هدف شما از ایجاد شورای اجتماعی جوانان ولسوالی پریان چیست؟ چه وقت و درکجا به تأسیس آن آغاز نمودید؟
محمودی: در کل هدف جوانان از ایجاد این شورا بلند بردن سطح آگاهی جوانان در امور دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی بوده و همچنان تلاش جهت ایجاد و حمایت از مدارس، مکاتب، کورسهای آموزشی و در نهایت ایجاد وحدت و همآهنگی میان مردم ولسوالی پریان –پنجشیر با سایر اقوام ساکن در کشور میباشد.
بلی، این حرکت فرهنگی را در اواخیر سال 1391 هـ شـ از خوابگاة دانشگاۀ کابل با سهم فعال تعداد از دانشجویان آغاز گرشدیم و در سال 1393 خوش بختانه موفق به گرفتن جواز فعالیت رسمی این شورا از وزارت محترم عدلیه گردیدیم.
انقلاب فکر – چرا جوانان پریان تا هنوز در انزوای کل به سر میبرند؟
محمودی: چندین علل دست به دست هم داده تا جوانان در انزوا به سر برند. من جمله میتوان از موقیعت جغرافیایی، وضعیت اقتصادی، عدم انگیزه فعالیتهای علمی، فرهنگی، اجتماعی، عدم توجه مسؤلین و محروم نگهداشتن عمدی میشود، نام برد.
انقلاب فکر- در آینده بخاطر بهتر شدن وضعیت جوانان در پریان چه برنامۀ روی دست دارید؟
محمودی: برای بهتر شدن وضعیت جوانان تصمیم ایجاد کورسهای آموزشی؛ راهاندازی مسابقات در بخشهای مختلف؛ برگزاری آزمونهای کانکوری در میان جوانان، کنفرانسها، سیمینارها و معرفی فارغین 12 جهت ادامه تحصیلات عالی به تعداد از دانشگاههای خصوصی.
قابل ذکر است که ما از آغاز سال جاری تا کنون بار بار به جوانان گفتیم: "هرکس علاقة دوام تحصیل در دانشگاههای خصوی را دارد به شورا مراجعه نموده؛ تا به دانشگاه به طور رایگان ویا هم با تخفیف که در نظر گرفته شده معرفی نمایم.
انقلاب فکر –اعضای شورای شما با تفاهم همدیگر شورا را تشکیل داده اید؟
محمودی: بلی، معلوم دار است که هیچ روند را بدون تفاهم تأسیس کنندهگان آن نمیتوان ایجاد نمود. حتی بیدون مشوره تصور ایجادش دشوار است.
انقلاب فکر – آیا تمام مردم پریان از ایجاد شورا رضایت دارند؟ و اگر مخالفت دارند علت مخالفت شان چیست؟
محمودی: این شورا از مردم است و با مردم است و در بین مردم بوده؛ بناً تاجای که ما فکر میکنیم؛ مردم شریف شهرستان پریان از ایجاد چنین شورا رضایت دارند چون که این شورا انشا الله برا تامین اهداف و آرمان ایشان کار و فعالیت میکند.
بالفرض اگر کس مخالفت هم داشته باشد این مخالفتها معلول به علت است؛ یا به اثر عدم آگاهی کامل از اهداف و مرام شورا است ویا اغراض شخصی را به دنبال دارد.
انقلاب فکر – بزرگترین هدف تشکیل از شورای شما چیست؟
محمودی:بزرگترین هدف از تشکیل شورا: سهم فعال جوانان در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و رشد افکار و اندیشة آنها در راستای تحصیل، تعلیم و تربیت و هدفمندی در زندگی بوده تا نسل بعدی به عروج قلههای شامخ علم و دانش نایل گردند.
انقلاب فکر –در افغانستان حالت جوانان را چگونه بررسی میکنید؟ چرا چنین یک حالت به جوانان رخ داده است؟
محمودی: با وصف این که جوانان افغانستان در چند سال پسین در بخشهای علمی، فنی، ادبی و ورزشی در سطح جهان دستاوردهای چشم گیری داشته اند. اما بعد از ایجاد حکومت وحدت ملی در سرگردانی و بیکاری با داشتن شرایط لازمة کار، دست و پنجه نرم نموده و تعداد کثیر به کشورهای بیگانه سرازیر میشوند که در نهایت این وضعیت نه تنها باعث مبتلا شدن جوانان به امراضهای مهلک اخلاقی گردیده بلکه سبب عقب مانی کشور نیز میشود. زیرا کشور که جوانش فرار کند ویا تحصیل نداشته باشد هیچگاه پیشرفت نمیکند.
علت بروز چنین حالت برای جوانان کشور ما: نبود اشتغال، زیربناهای اقتصادی و اختلافات درون حکومتی سیاست مداران تکیه زده به اریکة قدرت میتواند باشد.
انقلاب فکر – بررسی شما از حالت کلی جوانان در فعالیت های اجتماعی و فرهنگی چگونه است؟
محمودی: الحمدلله که جوانان در سراسر افغانستان و بخصوص جوانان جغرافیایی پریان- پنجشیر، شوق و علاقة ویژه به فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی دارند که ما رغبت و تمایلات ایشان را به چنین فعایتها، به فال نیک گرفته و امیدوار به یک آیندة روشن و درخشان نسلهای پسین هستیم.
انقلاب فکر – دست آوردهای جوانان را چگونه میبینید؟
محمودی: جوانان افغانستان در تمام عرصه های زندهگی، دست آوردهای خیلها خوب و چشمگیری داشتند که این دست آوردها در جلب کمک و همکاریهای جهانی تأثیر به سزا و انکار نا پذیر داشت.
انقلاب فکر –خواست شما از دولت برای بهتر ساختن امکانات برای جوانان چیست؟
محمودی: دولت افغانستان در گام نخست باید و باید از فرار جوانان به کشوراهای بیگانه توسط فراهم نمودن کار و شغل مناسب، جلوگیری نموده و سپس به وعده های زمان مبارزات انتخاباتی جامة عمل پوشاند.
انقلاب فکر- در آخر پیام شما به عنوان یک جوان برای مردم افغانستان چیست؟
محمود: بدون شک مردم افغانستان به صلح، امنیت و رفای اجتماعی ضرورت دارند در این راستا تنها جوانان هستند که میتوانند نقش فعال و سازندهی در عرصههای مختلف زندگی داشته باشند. به صفت یک جوان پیام من این است که جوانان قیمت و ارزش خود و وقت خود را خوب بدانند از وقت و فرصتها درست استفاده نموده و در زندگی خود یک هدف داشته باشند و زندگی را بدون هدف در انزوا و نا امیدی سپری نکنند و سهم فعال در عرصه های مختلف امورات کشور بگیرند.
نشر: گاه نامه انقلاب فکر 1394 شماره نخست
معرفی شهدای ولسوالی پریان پنجشیر از دوران جهاد - مقاومت ملی مردم افغانستان
روح شهدای جهان اسلام بویژه شهدای نیروهای دفاعی وامنیتی دولت جمهوری اسلامی افغانستان شاد
|
شماره |
اسم |
ولد |
قریه |
محل شهادت |
تاریخ شهادت |
|
1 |
میرزمر الدین خان |
میر قمرالدین خان |
بالا کوچه |
جبل سراج |
1358/6/2 |
|
2 |
احمدالله |
محمد الله |
= |
کوتل خاواک |
1362/6/3 |
|
3 |
بی بی حواه |
میر احمد بیگ |
= |
داخل قریه |
1360/7/22 |
|
4 |
امیر محمد |
دولت محمد |
= |
داخل قریه |
1365/10/12 |
|
5 |
سید الرحمن |
محمد حیات |
= |
کوی سرخ |
1358/9/7 |
|
6 |
محمد الرحیم بیگ |
نام داربیگ |
= |
سکازر |
1364/5/14 |
|
7 |
محمد اعظم |
ملا زمان |
= |
چاریکار |
1371/2/18 |
|
8 |
ملک شاه |
عبدالله شا |
= |
توبخانه |
1367/4/25 |
|
9 |
گل بانو |
محمدالرحیم بیک |
= |
داخل قریه |
1366/9/22 |
|
10 |
عبدل |
محمد آمان |
= |
انجمن |
1375/6/13 |
|
11 |
سیف الرحمن |
محمد |
پایان کوچه |
سروبی |
1362/9/8 |
|
12 |
عبدالعظیم خلیلی |
عبدالرشید خلیل |
= |
داخل قریه |
1364/3/24 |
|
13 |
گل خلیل |
شاعبدالله خلیل |
= |
داخل قریه |
1364/3/24 |
|
14 |
گل حشم |
عبدالجبار |
= |
کوتل خاواک |
1364/9/18 |
|
15 |
وزیر ببگم |
ملا عبدالجمیل |
= |
خوست |
1363/4/14 |
|
16 |
جمال دین خلیل |
محمد نور خلیل |
= |
داخل قریه |
1372/11/3 |
|
17 |
مولانا عطاالحق |
عبدالسلام |
= |
پشمنه بافی |
1373/5/20 |
|
18 |
محمد اعظم |
عبدالستار |
= |
باغ بابر |
1372/9/82 |
|
19 |
محمد ایاز |
محمدعزیز |
= |
ارزان قیمت |
1372/9/14 |
|
20 |
محمد الدین |
سنگی بیگ |
= |
داخل قریه |
1374/3/18 |
|
21 |
امام علی |
عبدالله |
بر دامنه |
بند غازی |
1375/6/25 |
|
22 |
عبدالقادر |
محمد سلیم |
بر دامنه |
داخل قریه |
1365/8/17 |
|
23 |
محمد نثار |
محمد عیسی |
عقیب |
گزرگاه |
1372/10/18 |
|
24 |
ابوبکر |
محمد عیسی |
= |
باغ علی مردان |
1372/9/8 |
|
25 |
حسن بیک |
ملا رجب |
= |
داخل قریه |
1373/7/14 |
|
26 |
ملا محمد رفا |
محمد ریا |
= |
داخل قریه |
1369/4/12 |
|
27 |
عبدالجبار |
حفیظ الله |
شهر بلند |
پلچرخی |
1373/1/20 |
|
28 |
ملا نجیب الله |
قاضی حسن الله |
= |
باریک آب پروان |
1357/6/15 |
|
29 |
روز محمد |
نوروز محمد |
چمار |
کوی شابه |
1366/9/18 |
|
30 |
عبدالوکیل |
عبدالجبار |
= |
سروبی |
1367/10/12 |
|
31 |
نور عالم |
محمد اکبر |
= |
فرزه |
1377/6/7 |
|
32 |
داد میر |
پادشاه میر |
بهوسی |
کوی لته بند |
1374/5/6 |
|
33 |
محمد ضمیر |
محمد اسماعیل |
= |
خاواک |
1362/7/4 |
|
34 |
محمد امان |
پادشاه میر |
= |
کوتل خاواک |
1367/2/8 |
|
35 |
در محمد |
علی احمد |
جمعحیدر |
دهن منجور |
1358/9/23 |
|
36 |
طلا بیگم |
یار محمد |
= |
خوست |
1363/2/4 |
|
37 |
بی بی تحفه |
میر ولی |
جمعحیدر |
خوست |
1363/4/17 |
|
38 |
حاجی محمد |
عبدالواحید |
= |
داخل قریه |
1374/5/8 |
|
39 |
میرآجان |
محمد اکرم |
= |
کوتل چرخ فلک |
1362/3/4 |
|
40 |
عبد الرزاق |
= |
= |
= |
|
|
41 |
نور احمد |
محمد نسیم |
= |
= |
= |
|
42 |
عیدی محمد |
سنگی محمد |
= |
= |
= |
|
43 |
سیف الرحمن |
= |
= |
= |
|
|
44 |
خداداد |
رمضانی |
= |
داخل قریه |
1376/3/12 |
|
45 |
ملا قربان |
گل محمد |
پس مزار |
تپه مرجان |
1372/7/18 |
|
46 |
عبدالقدیر |
گلزار |
= |
باغ بابر |
1373/6/19 |
|
47 |
محمد میر |
گل احمد |
= |
غند 315 |
1374/4/17 |
|
48 |
سیف الرحمن |
محمد |
= |
داخل قریه |
1374/6/12 |
|
49 |
عبدالهادی |
گل محمد |
= |
کوتل خیر خانه |
1376/6/8 |
|
50 |
غلام اکبر |
محمد نبی |
کوهــسار |
دهن منجهور |
1358/10/1 |
|
51 |
محمد سمیع |
عبدالستار |
= |
چاریکار |
1372/8/15 |
|
52 |
شیرین دل |
گل محمد |
= |
گزرگاه |
1372/6/12 |
|
53 |
رحمت |
عبدالرحمن |
= |
داخل قریه |
1365/5/12 |
|
54 |
بی بی آمنه |
عبدالرحمن |
= |
= |
= |
|
55 |
شهر بانو |
غلام محمد |
= |
= |
= |
|
56 |
ضمیره |
عبدالغفار |
= |
= |
= |
|
57 |
حاجی یار محمد |
ملا گدا محمد |
= |
فرزه |
1378/5/20 |
|
58 |
احمد الدین |
عین الدین |
= |
فرزه |
1378/5/15 |
|
59 |
عبدالمجید |
عبدالرسول |
= |
کوی دوشی |
1372/6/18 |
|
60 |
محمد ابراهیم |
محمد |
= |
داخل قریه |
1362/6/4 |
|
61 |
محمد عادل |
حاجی ابراهیم |
= |
= |
1362/6/4 |
|
62 |
محمد اکرام |
محمد عثمان |
= |
= |
1362/6/4 |
|
63 |
بابه |
محمد محسن |
= |
کوة تلویزیون، کابل |
1379/6/26 |
|
64 |
حاجی باز محمد |
ملا محمد |
شانیز |
دهن منجهور |
1358/10/1 |
|
65 |
عبدل محمد |
نور محمد |
= |
= |
= |
|
66 |
ابل محمد |
غلام الرسول |
= |
= |
= |
|
67 |
ملا رحمان الدین |
محمد لطیف |
= |
کوی سرخ جبل سراج |
1358/5/15 |
|
68 |
محمد ظریف |
= |
= |
تپه سرخ |
== |
|
69 |
عبدالعزیز |
میر عزیز |
= |
داخل قریه |
1362/2/18 |
|
70 |
غلام بهاو الدین |
غلام نقشبند |
= |
پلچرخی |
1373/7/6 |
|
71 |
محمد نسیم |
ملا رحمان الدین |
= |
کوی زنبورک |
1372/6/12 |
|
72 |
عبدالصمد |
میرزا گلاب |
جشته |
دهن شابه |
1358/4/17 |
|
73 |
دوست محمد |
= |
= |
= |
= |
|
74 |
احمد یار خان |
= |
= |
= |
= |
|
75 |
خلیل |
سفرعلی |
= |
= |
= |
|
76 |
عبدالیقین |
ملا عبدالقادر |
= |
کوی دوشی |
1373/7/7 |
|
77 |
محمد اسلام |
محمد عثمان |
= |
= |
= |
|
78 |
قیام الدین |
سراج الدین |
= |
برج شهرا راه |
1372/9/16 |
|
79 |
اسد الله |
ملا نیاز |
= |
چاریکار |
1378/5/7 |
|
80 |
عبدالحی |
عبدالمنان |
شال کجه |
جبل سراج |
1372/9/14 |
|
81 |
عبدالرب |
عبدالنبی |
= |
دخل قریه |
1363/2/8 |
|
82 |
محمد یونس |
عبدالمحبوب |
= |
= |
= |
|
83 |
میر افضل |
عیزت میر |
= |
دهن باغ |
1372/6/2 |
|
84 |
عبدالخلیل |
خدا بخش |
= |
قره باغ |
1379/2/8 |
|
85 |
اکبری |
عبدالوهاب |
= |
چاریکار |
1372/6/20 |
|
86 |
عبدالغفار |
محمد علم |
کوجان |
باغ بابر |
1372/8/14 |
|
87 |
محمد علی بیگ |
عبدالروف |
= |
باغ بابر |
1372/9/17 |
|
88 |
محمد سالم |
محمد خان |
= |
گزرگاه |
1372/9/20 |
|
89 |
عبدالملک |
عبدالواحید |
= |
چاریکار |
1378/5/8 |
|
90 |
عبدالغفور |
عبدالقدیر |
= |
= |
= |
|
91 |
محمد یعقوب |
شاه محمد |
ده پریان |
داخل قریه |
1363/2/18 |
|
92 |
محمد عظیم |
شاهین |
= |
= |
= |
|
93 |
مراد محمد |
قربان محمد |
= |
= |
= |
|
94 |
دادخدا |
حاجی سعید |
سرکمر |
دخل قریه |
= |
|
95 |
محمد حکیم |
سید احمد |
= |
خوست |
1362/3/20 |
|
96 |
لطف الرحمن |
بابه جان |
= |
داخل قریه |
1363/2/18 |
|
97 |
قاری محمد اسلیم |
محمد اسلم |
= |
تاوه شخ نهرین |
1378/5/16 |
|
98 |
در محمد |
تاج محمد |
قلعه |
داخل قریه |
1362/2/7 |
|
99 |
اختر محمد |
نظر محمد |
= |
چاریکار |
1372/7/18 |
|
10 |
خدا بخش |
قربان محمد |
= |
میدان پاراخ |
1378/9/12 |
|
101 |
محمد امین |
سراج الدین |
= |
هوت خیل |
1372/7/12 |
|
102 |
میرآجان |
عبدالمومین |
= |
کوتل لته بند |
1374/6/18 |
|
103 |
عبدالحسن |
شاهین خان |
= |
داخل قریه |
1361/7/20 |
|
104 |
خیر محمد |
شریف محمد |
نودانک |
تپه سرخ |
1358/5/15 |
|
105 |
محمد عثمان |
محمد فقیر |
= |
داخل قریه |
1363/2/17 |
|
106 |
آغا میر |
ملا نقی |
= |
دهن منجور |
1358/10/1 |
|
107 |
آغا محمد |
= |
= |
پلچرخی |
1373/7/12 |
|
108 |
نور احمد |
= |
= |
داخل قریه |
1367/9/18 |
|
109 |
محمد یعقوب |
گدا محمد |
کوجان |
پکتیاکوت هوتخیل |
1373/7/6 |
|
110 |
عبدالودود |
غریب محمد |
کلکواه |
باغ بابر |
1373/11/8 |
|
111 |
میرزا محمد |
محمد عارف |
بردامنه |
قره باغ |
1277/10/29 |
|
112 |
نیک محمد |
خیر محمد |
آریب |
||
|
113 |
محمدهاشم |
محمد الله |
= |
|
|
ملا میرزا قلندر پریانی
مرحوم میرزا قلندر پریانی فرزند شاهینداد، در سال ۱۱۶۰هـ ق برابر با ۱۱۲۶ خورشیدی(۱۷۴۷م) برابر با سالِ به قدرت رسیدن احمدشاه ابدالی، در دهکدۀ «کرپیتاب» ولسولی پریان پنجشیر در یک خانوادۀ متدین مشهور به خلیلخیل، دیده به جهان گشود.
در دوران کودکی، علوم دینی را در زادگاهش آموخت و در نوجوانی و جوانی برای کسب علم و دانش به محیطهای خارج از زادگاهش، به احتمال قویتر به بدخشان، بخارا، بلخ و کابل رفت و از محضر دانشمندان فیض فراوان برد.(۱)
این شاعرِ عارف در سال ۱۱۸۶ خورشیدی برابر با سال ۱۸۰۷م، یعنی دورۀ اول پادشاهی شاهشجاع ابدالی، جهان را در سن ۶۰ سالهگی ـ یعنی پیش از رسیدن به سن کهولت ـ وداع گفت. هرچند مرحوم استاد انتظار اکرمی وفات او را در سن ۶۵ سالهگی و کهولت ذکر نموده، اما ممکن است داغ فراقِ دو فرزندِ جوانش او را زمینگیر کرده باشد.
(۲)به این صورت دورۀ طفولیت، نوجوانی و جوانیِ وی به دورۀ ۲۶ سال سلطنت احمدشاه ابدالی، و دورۀ پختهگی و باروری فکری او، به دورۀ حکومت تیمورشاه ابدالی راست میآید.
این صوفی شاعر، عارف و ادیبِ روزگار به علوم متداول زمان (فقه، عقاید، تاریخ، فلسفه و ادبیات) سلطه داشته؛ علوم عقلی و نقلی را در محیطهای قطغن، بخارا، بدخشان، بلخ و کابل فرا گرفته است.(۳)
اما، شواهد و مدارک تاریخی نشان میدهند که بهترین شرایط تحصیلی و آموزشی در دورۀ جوانی میرزا قلندر پریانی، در فیضآباد بدخشان بوده نه بلخ و قطغن؛ در آثار نویسندهگان از دورۀ درخشان فرهنگیِ بدخشان ذکر قابل توجه به عمل نیامده است.(۴)
بدخشان در تمام دورۀ ابدالی هیچگاه تابع دولت ابدالی نبوده به استثنای یک بار که شاه ولی خان …قبادخان حاکم قندوز را تشویق به اشغال بدخشان نمود و هر دو تن به فیضآباد یورش برده، شاه ولی خان خرقۀ مبارک را با چال و نیرنگ با خود آورد و قبادخان فیضآباد را غارت کرد و سلطانشاه پادشاه بدخشان را متواری ساخت.
طی سالهای حکومت احمدشاه ابدالی در ماوراءالنهر(فرارود)، شاهان فارسیزبان سلسلۀ جُنیدی(استرخانی) رو به انقراض رفته و قدرت را رحیم خان عتالیق منغینی ازبک غصب و به ظلم و بیدادگری پرداخته و به اینطرف آمو نیز تجاوز کرده. به نوشتۀ محمودالحسینی مولف کتاب تاریخ احمدشاهی، بزرگان و افسقالان منطقه در هرات نزد احمدشاه ابدالی از دست رحیم خان به شکایت آمدند تا مناطق شمال(افغانستان امروزی) را از چنگ آن نجات دهد.(۵)
منظور از تذکر وقایع فوق این است که هنگام تحصیل مرحوم میرزا قلندر پریانی بلخ، بخارا و قطغن محیط مساعدی برای تحصیل نبوده، تنها بدخشان زیر حاکمیت سلطانشاه مشهور به امیر کبیر، محیطی مناسب برای علم و دانش بوده و سلطانشاه در دورۀ نخست زمامداریاش شخصی عادل، علمپرور و جوانمرد بوده و حتا در برابر کارهای نیک، ۳۰ تا ۴۰ هرز تنگه بخشش میداده و در برابر هر شعر خوب تا ده هزار تنگه هدیه داده است.(۶)
همچنان دربار سلطانشاه محل تجمع شاعران، نویسندهگان، ادبا و دانشمندان رشتههای مختلف علمی و ادبی بوده؛ به گمان غالب که میرزا قلندر بخشی از مراتب علم و دانش را در بدخشان فرا گرفته است.
زبان فارسیِ دری از دوران عروج سیاسی و فرهنگی تیموریانِ هرات به بعد نیز مقام شامخ و بلندِ خود را از دست نداده و در تمام دورۀ سلسلۀ ابدالی از مشهد، نیشاپور، توس و هرات تا قندهار، زابل، کابل، بلخ، بدخشان، تخارستان و بامیان تا بخارا، سمرقند و خجند در جنوب تا سند، بلوچستان و ملتان، در صدر زبانهای منطقه قرار داشته است.(۷)
به نوشتۀ م گ پیگولین مورخ و پژوهشگر اتحاد شوروی سابق، تا اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، زبان رسمی و درباری حکومتهای محلی بلوچستان نیز فارسی دری بوده که بعد از سلطۀ استعمار انگلیس جای آن را زبان انگلیسی و اردو گرفته است.(۸)
در تمام دورههای زمامداران ابدالی از احمدشاه تا محمودشاه، زبان رسمی و درباری این شاهان، فارسی بوده که شخص خود تیمورشاه و شاهشجاع صاحب دیوان و سرودههای بلند در زبان فارسی هستند. هرچند از دورۀ ابدالی که سراسر جنگ و کشمکش بوده؛ فرهنگ مادی و معنوی به میراث نمانده است؛ اما تیمورشاه که دستپروردۀ مکتب و انجمن ادبی هرات و مشهد بود، در دوران حکومتش به دانشمندان، شعرا و نویسندهگان توجه داشته و یکی از عوامل انتقال پایتخت از قندهار به کابل را مورخان محیط آرام، فرهنگ عاری از کشمکش کابل ذکر کردهاند.(۹)
در دورۀ سلطنت تیمورشاه یک انجمن ادبی به نام «بیدلخوانی» در کابل ایجاد شد که به پیروی از سبک بیدل یا فارسی معمول در هند برای مدتی مرکز تجمع دانشمندان بود. واقف، عاجز، میرهوتک افغان، شهباز، عیدی، وضعی، رضا، عشرت و میرزا قلندر پریانی از آن جمله اند.(۱۰)
این انجمن به حمایت تیمورشاه ابدالی، کتابخانهیی در بالاحصار کابل داشت که دانشمندان از سراسر مناطق همجوار از سمرقند تا دهلی، از مشهد و نیشاپور تا بدخشان، گاهی هنگام مشاعره دور هم میآمدند.(۱۱)
در این کتابخانه حدود ۱۸ هزار جلد کتاب جمعآوری شده بود، اما امیر دوستمحمد خان که شمع اندیشهاش روغنی از خود نداشت و از مراتب و مدارج فرهنگی بهرهیی نبرده بود، این کتابخانۀ سلطنتی را در بدل خدمتی که مرحوم قاضیالقضات محمد سعید خان مشهور به «خان علوم» برایش انجام داده بود، به وی بخشید و بساط این کتابخانه برچیده شد.(۱۲)
از شواهد و مدارک تاریخی برمیآید که مرحوم میرزا قلندر پریانی بعد از شهادت پسر جوانش بهدست راهزنانی از قبیلۀ «کتور» نورستان منحیث دادخواه به کابل آمده و عرایض خود را در حضور شاه و در قالب یک شعر چنین بیان داشته است:
نه ترکم نه تاتار، نه تورانیام
ز صلب شینداد پریانیام
ز کفار کتور به جان آمدیم
طلبگار شاه جهان آمدیم(۱۳)
در همین زمان است که میرزا قلندر پریانی با دانشمندانی چون میر هوتک اول محمد خان کابلی و دیگران آشنا شده، عضویت «انجمن بیدل خوانی» را حاصل و مورد توجه دانشمندان و اراکین بزرگ دولتی از جمله تیمورشاه قرار گرفته است.
به استناد نوشتۀ مرحوم مولانا خسته در کتاب «یادی از رفتهگان» سه تن (میر هوتک افغان، لعلمحمدخان کابلی و میرزا قلندر پریانی) در سفر سال ۱۷۹۱(۱۲۰۴خورشیدی) تیمورشاه ابدالی به بلخ نیز با وی همراه بودهاند.(۱۴)
معروض دیگر میرزا قلندر به تیمورشاه در مورد اخذ مالیه است که آن را به شعر بیان کرده تا دولت از مردم پریان سالی یکبار مالیه بگیرد، در حالی که سالانه چند بار مالیه اخذ میشده است (۱۵):
ز عقرب تا به جوزا زیرِ برفیم
بهار و تیر ماهی نیست ما را.
مرحوم میرزا قلندر به «ملا قلندر» نیز مشهور است، چنانچه به نوشتۀ مرحوم انتظار اکرمی مردم منطقه او را به نام ملا قلندر بابا نیز یاد کردهاند.(۱۶)
به استناد شواهد و مدارک، موصوف تا وقتی به شعر و شاعری و نوشتن رو نیاورده بود، طبق معمول او را به نام «ملا» یاد میکردند. مطابق عرفِ آن دورهها کسی که نویسنده بود، چه کار دولتی داشت و یا نه؛ همه او را «میرزا» خطاب میکردند.
چنانکه گفته میشود؛ ملا قلندر هنگام برگشت از سفر بدخشان در کوتل ناوک «انجمن» با شخصی ناشناخته و صاحب کرامات آشنا شد، ولی بهزودی آن شخص از نظرش غیب و ناپدید و ذهن و ذکاوتِ وی دگرگون گردید. از آن پس به شعر، شاعری و نوشتن روی آورد و لقب «میرزا» را از سوی مردم گرفت.
از قراین و شواهد معلوم میشود که این عارف و اندیشمند پس از وفات تیمورشاه ابدالی (۱۷۹۳م) به زادگاهش برگشته و به تعلیم و تربیۀ اطفال و جوانان هموطنش پرداخته است. مرحومی طی سالهای زندهگیاش در کابل، افسون و مرهون محیط شهری و بهاصطلاح شهرزده نشده، جاه و منزلی در کابل دست و پا نکرده و فریفتۀ جاه و مقام نگردیده، زندهگی قلندری داشته، یعنی اسمش بامسما بوده است.
با آن مقام علمی و اعتباری که داشته، هرگز خود را به مقامهای دولتی سنجاق نکرده و برای دربارها مدیحهسرایی نکرده است. مرحوم میرزا قلندر به استناد فرمودۀ استاد حیدری وجودی، در شرایط عقبماندۀ اجتماعی و فرهنگی ۲۵۰ سال قبل «چون گلی بوده است در بیابان خشک و لامزروع».
روحش شاد و یادش گرامی باد!
رویکردها:
۱ـ پریان، خلیل، گزیدۀ اشعار میرزا قلندر پریانی ص ۱۲، انتشارات خیام، کابل، ۱۳۹۱ خورشیدی
۲ـ اکرمی، محمدهاشم، نگاهی به سرزمین پنجشیر، ص ۸۸، چاپ جدید ۱۳۸۸، کابل
۳ـ پریان، خلیل، گزیدۀ اشعار، ص ۱۲
۴ـ نظروف، مرحوم داکتر حقنظر، مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان، ص ۷۹ چاپ نخست
۵ـ الحسینی، محمود، تاریخ احمدشاهی، ص ۱۸۸، به تحشیه و تصحیح داکتر غلامحسین زرگری نژاد
۶ـ نظروف، داکتر حقنظر، مقام تاجیکان در تاریخ…ص ۷۹ تا ۸۷
۷ـ همان اثر بالا، ص ۸۷
۸ـ م گ، پیگولین، تاریخ بلوچستان، برگردان به پشتو: دکتور عبدالحکیم هلالی ص ۷۷، ناشر: اکادمی علوم افغانستان، ۱۳۶۴، کابل
۹ـ نظروف، مقام تاجیکان در تاریخ… ص ۷۳
۱۰ـ همان اثر بالا، ص ۷۳
۱۱ـ همان اثر بالا، ص ۷۳
۱۲ـ صدیقی، مرحوم پروفیسور دکتر جلال الدین صدیقی، چهگونهگی استیلای نظام قبیلهسالاری، ص ۷۹، به تصحیح و ترجمۀ دکتر محیالدین مهدی، چاپ نخست ۱۳۸۸ خورشیدی، کابل
۱۳ـ پریان، خلیل، گزیدۀ اشعار میرزا قلندر پریانی، ص ۱۶
۱۴ـ همان اثر بالا، ص ۱۸
۱۵ـ نظروف، مقام تاجیکان در تاریخ… ص ۶۰
۱۶ـ اکرمی، محمدهاشم، نگاهی به سرزمین پنجشیر، ص
مرثیه نوروز محمد فایز در مورد رحلت الحاج مولوی نورالحق آخندزاده
سروده نوروز محمد فایزپریانی در رثاء مرحوم الحاج مولوی نورالحق آخند زاده
حسرتا صد حسرتا خورشید از افلاک رفت
عالِم نورصفا از مسندش برخاک رفت
او به مقصد نارسید زود از این املاک رفت
در کفن پیچیده سر بادیده ای نمناک رفت
جامه ای رحلت بپوشید در جهانی پاک رفت
بود آن اسم شریفش مولانا نورالحق
خلق را آگاه ساخت با ناصح از درس و سبق
یک در ختی سرکشید و پر ثمر از سوی حق
پیروی دین نبی بود راه نما در رائی حق
وزید با د خزان زین جهان درد ناک رفت
چون هوائی مدرسه درس و کتاب بود درسرش
وارث دین نبی بود روشنائی مقصدش
سالها در خدمت شاگرد نقش منظرش
دعوت تربیت اسلام بود در فطرتش
آه وح از دست اجل بنگر گریبان چاک رفت
استاد، استادان در جهان نا یاب بود
آفتاب اندر حجاب از علم حق آگاه بود
علم ودانشور وفاضلترو کمیاب بود
چون به اخلاق نیکو بر خلق عالم تاب بود
ترک این دنیا فانی کرد وبر افلاک رفت
آرزوها بر دلش بود ملک را رخشان کند
چون چراغ علم ودانش در جهان روشان کند
شریعت دست آورش را بهر خلق احسان کند
شرع از دین نبی را در زمین تا بان کند
آرزوها بر دلش ماند بقلب خاک رفت
دانش وعلم وادب آموخت به اولاد وطن
مزرعش سر سبز گردیده به هر دشت ودمن
شریعت دین نبی آموخت بر هر مرد وزن
زینت از پریان بود مزرعش در هر چمن
گشت همدوش ملک سر در گلی نمناک رفت
آرزو ها باقی ماند خاطرش افسرده شد
آمدوباد خزان زد گلشنش پژمرده شد
سبزه ای با غ بهارش در زمین افگنده شد
تا هنوزهم عشق اسلام در دلش آغشته شد
ترک کرد دنیای فانی زین جهان بی باک رفت
موت عالِم مرگ عالَم در جهان تعبیر شد
خلق عالم سوگوار از غصه گلو گیر شد
طفلکانش چون صغیر بی سر پرست یتیم شد
بر ضیاءالحق ،فضل الحق نالها شبگیر شد
چون که تقدیر از ازل بود تیز به لو لاک رفت
یاالهی ! از تو میخواهم روحش شاد باد
جنت اعلا بهرش از قید غم آزاد باد
در پناهی عصمت یذدان خود دلشاد باد
قبری او از نور نور از سوی حق بروی فتاد
فرض حق بجا کرد وسوی حق شاداب رفت
فائزا صبر آورو استاد محبوبت چی شد
عالِم دانشورو دانا سخنگویت چی شد
آفتاب صبح رعناء فلک جویت چی شد
آن چراغ علو دانش از سری کویت چی شد
دست باد دست ملک دادی سوی آن افلاک رفت
سوگنامه عبدالعظیم خلیلی در رثای مولوی نوالحق آخند زاده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
وا حسرتا! که عالم شب زنده دار رفت
فخری بزرگی ملت ما از کنار رفت
مولای دین سرور ونورالحق عزیز
رخت سفر ببست وبدارالقرار رفت
کرد عمر خویش صرف صیانت به دین حق
از دار امتحان موفق آن رسپار رفت
از باغ عشق آن گل و گلدسته خرام
دست اجل بچید و از این گلعزار رفت
پیرو جوان ز سوگ به تکریم مرد عشق
در التجا و شکوه به پرورد گار رفت
اندیشه های پرتوآن جاویدانه باد
خورشید به سان بی امد و خورشید وار رفت
آن راد مرد که معدن علم وقار بود
فردا که نوجوان شد گل نو بهار رفت
یاری نکرد زندگی به عزم راسخ اش
افسوس مرد علم وقلم داغدار رفت
سعی وتلاش وکوشش کار کرد های خویش
تقدیم کرد به میهن خود یاد گار رفت
روحش همیشه شاد ، خداوند ذالجلال
خنده زنان تحفه یار سوی یار رفت
خلیلی یا ! به فرقت نورالحق فقید
گرید سما وارض وفلک شهسوار رفت
برگزاری گفتگوی بین ادیان در اکادمی افسران اردوی ملی دانشگاه دفاع ملی مارشال فهیم
وپرسش های که از طرف علمای دیگر ادیان صورت گرفت:
عالم عیسوی:
1- دین شما در باره حمایت ومواظبت از دیگران چه برنامه دارد؟
عالم هندو:
2- کدام چیز ها شمارا به عنوان بزرگترین مانع بر سر راه مردم، بخاطر مواظبت از دیگران تلقی می کنید؟
عالم بودایی:
3- آیا عقاید شما کدام دیدگاه ساخته و بافته برای مواظبت از دیگران دارد؟
عالم یهود:
4- چه چیز در مذهب تان به شما قدرتمندی می بخشد تا در اوقات بحران به اقدام بپردازید؟
عالم عیسوی :
5- آیا کدام تفاوت میان حمایت ومواظبت نمودن از مردم ما ، وحمایت ومواظبت از عساکر ما وجود دارد؟
عالم بودایی:
6- آیا لحظه را که شما خیلی زیاد به خداوند تان نزدیک محسوب کرده اید می توانید شریک سازید؟
که خوشبختانه بنده به لطف خداوند منان به ترتیب پرسش ها پاسخ دینی برمبنای آیات قرآن مجید و احادیث نبوی پیامبر اسلام (ٌص) توضحیات لازم داده شد.
در این گفتگو های بین الادیانی " اسلام ، مسحیت ، یهودیت، هندو و بودایی " که برگزار شد وهدف آن اعلام احترام وحفظ کرامت انسان ، زمینه سازی صلح وامنیت جهانی بود که اشتراک کننده گان همبستگی شان را از حقانیت اسلام اعلام کردند و تاکید بروحدت انسانی در مقابل خشونت وتبعیض نمودند .
سخنرانی رئیس امور انسجام و مساجد وزارت ارشاد حج واوقاف افغانستان مولوی فصل الکریم
مولوی صاحب فضل الکریم" سراجی "در مراسم جنازه مرحوم مولوی نورالحق آخند زاده
نحمد و نصلی علی الرسوالکریم اما بعد فا عوذ با اللله من شیطن الرجیم .
بسم اله الرحمن الرحیم
قل هل یستوی الذی یعلمون و الذین لا یعلمون
صد ق الله العظیم
حضار نهایت گرامی ! علمای عزیز! محاسن سفیدان نهایت گران قدر، مجاهدین غیور ودلیر وبا شنده گان مجاهد پرور ولسوالی مرد خیز پریان !
اسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته !
در قدم اول از الله سبحانه تعالی با دست نیاز دعا میکنیم که الله سبحانه وتعالی همرای جناب مولوی صاحب بزرگوار قسمی معامله بکند ، عالم با عملی بوده ، که امروز این فرزانه گان را که اینجا می بینید با قیافه های سنتی ، وعلوم که در پریان آمده ، اثرش از سعی و تلاش وجد وجهد مولوی صاحب بزرگوار است . که شاگردانش همین اکنون مصروف خدمت به امت مسلمه استند. چیزی خطیب است ، چیزی هم در مقاماهای ریاست کار می کنند چیزی هم در معارف کار می کند وچیزی هم در اوقاف کار میکند همه خدمات جناب مولوی صاحب بزرگوار است . الله این خدمات اش وزحماتش را قبول بکند وصدقات جاریه اش را تا مادام قیامت حفظ بکند.
ملت مسلمان ! امروز افغانستان عزیز مان شاهد سقوط یکی از ستاره های تابناک دینی اش است که جناب مولوی صاحب بزرگوار بوده است . مولوی صاحب که عمر خود را جوانی خودر ا در تحصیل سپری کرد وبعد از فراغت بدون وقفه آمد و اساس علم وفرهنگ را در این دیار مرد خیز گذاشت .صد ها شاگرد را از این جا انتقال داد به جا های مختلف تا این که آنها قرآن را حفظ بکنند و علوم دین را فرا بگیرند تا این که باشد از فرهنگ عظیم اسلامی پاسبانی بکنند. اما با تاءسف عده ای انسانهای کوردل وعده ای انسانهای علم ستیز در هر جامعه ی که بودند به هر شکلی خودرا اظهار می کردند علیه این راد مرد دلیر دینی قرار گرفتند، علیه اش توطیه کردند، علیه این دسیسه بستند تا این که بتوانند این راد مرد را از همان مسیریکه الله ورسول برایش تعین وترسیم کرده از آن منصرفش بگردانند. اما با تمام مردانگی و ثابت قدمی این مرد ثابت ساخت که در راه دین الله انسانی که کمر بسته می کند، از اذیت وآزار تکلیف ومشقت دسیسه وتوطیه یی که فرا راه او قرار می گیرد مردانه وار ایستاد می شود سنگر را ایلا سنگر را به دشمن واگذار نمی کند ، امروز آنانی که علیه این راد مرد بزرگ دینی توطیه می کردند بیایند این جمع غفیر رابعد از شهادت قهرمان ملی که در این ولایت ماتم سراسری بود همه مردم بدرد شان کنار آمده بودند بعد از وفات جناب مولوی صاحب (رح) که جمع غفیری از مسلمانان که در جنازه اش شرکت کرده بودند به فکر من حقیر این سومین جنازه یست که مردم با شوق وبه رغبت دینی شان به این جا آمدند.
مولانا نورالحق (رح) پول وثروت نداشت، که این جمع را به خود جمع بکند، منصب وچوکی وزارت وریاست نداشت ،زور ودب دبه مادی نداشت که انسانها از حب قدرتش ویا هم ا زمحبت مالش در این جا آمده باشند. بنگرید این جمع هم ا زمجاهدین نقاط این کشور،محسن سفیدان ،جوانان ،نوجوانان ،علمای که دراین جا قراردارند. حتی برون از این ولایت در این جا آمدند.این خود نشانه این هست که ایمان این رادمرد استوار بوده که الله سبحانه وتعالی محبت از این را در قلب این انسانها انداخته ا زراه های دور، که تمام مصروفیت خودرا ترک کرده ، در جنازه این بزرگ مردشرکت کردند.
دوستان نهایت عزیز!
گلایه ی خورد کوچکی از حکومت وآن هم از ولایت مرد خیز( پنجشیر) دارم ،مولوی نورالحق یک انسان عادی نبود مولانا نورالحق ملاک مجاهدین راد مرد این سرزمین که برادرش( مولانان عطاالحق )از حریم ناموس و دین مردم دفاع کرده وخودش هم در ارتباطی تعلیم وتربیه انسان گری لحظه ی غفلت نکرده ، آیا سزاوار نبود که در این جنازه پررونق جنا ب والی صاحب ( انجنیرعارف سروری) بزرگوارشرکت می کردند وتشریف می داشتند.مقامات ولایت که در این جا که قاضی صاحب ( فضل وهاب) را خداوند حفظ بکند که در این جا آمده دیگران هم حضور می داشتند.وهمچنان قوماندان صاحب امنیه که در این جا آمدند وایزدیار صاحب که نماینده مان است باید جناب والی صاحب تشریف می آورد.مطبوعات رادر این جا می خواستندازاین غم واندوه ی ملت را به دیگران انعکاس میدادند، به هر صورتش دوستان نهایت گرامی ؛ کسانی که در این جا حضورباهم رساندن الله سبحانه تعالی برایشان اجر دارین نصیب بگرداند. وجناب مولوی صاحب را که من شاهد هستم که پارسال در حالت مریضی که بسیار به حال زار خود به کابل آمده بودند، در خانه داکتر صاحب شعیب مهمان بودند، در همان جا سفارش داشتند که دو سه نفر قاری بچه ها در پریان نه میفهم مدرسه کدام مشکل ایجاد شده سه چهار نفر را تو در مدرسه ات بگیر و چند نفر را در مدرسه مولوی صاحب نقیب الله " حمید"روان کرده بود، در آن حالت مریضی خود هم مسئولیت اساسی خودرا فراموش نکرده بود.پرورد گار به فضل وکرم و احسانش نعم البدل بهر ما نصیب بگرداند، امروز قلب های مان بسیار مخزون است ، امروز گپ عادی نیست ،ما یک شخصیت را از دست دادیم که خدا اورا تمجید میکند الله سبحانه وتعالی او را منحیث رهنما بهر بشر معرفی کرده ، قل هل یستوی الذی .. دوستان باید بدانند قدر علمای خودرا بشاسند وبعد از مرگ افسوس کردن بدرد نمی خوردا زاین لحظه به بعد علما ی خودرا دلسوز برای خود بدانند علمای خودرا در کنار خود احساس بکنند.قسمیکه مجاهدین به این سر زمین دلسوختند علمایشان دلسوخته ا زمجاهدین به این سرزمین است .در بین شان توطیه نکنند در کنار علمایشان ایستاد شوند حفظ آبروی علماراباید نصیب العین خود قرار بدهند نه اینکه علما را لحظه به لحظه تهدید بکنند.پشت شان می گردند کی در کجاست ؟ الله سبحانه وتعالی این را مغفرت نصیب بگرداندبخصوص برا ی فامیلش صبر جمیل واجر عظیم نصیب بگر داند خدمات ش را الله سبحانه وتعالی قبول بگرداند
اسلام علیکم ورحمة الله وبرکاتة
زندگینامه الحاج مولوی نورالحق آخوندزاده پریانی
ازخاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی
مولوی نورالحق آخندزاده از دانشمندان طراز اول پنجشیر است ، وی در سال 1346هـ شـ شب جمعه ماه میزان ،در یک خانواده حامی وبانی جهاد مردم پنجشیر،در دهکده(پایان کوچه) ناحیه( کرپیتو ) پریان پنجشیر، دیده به جهان گشود.
مولوی نورالحق آخوند زاده ،علوم متداوله ودینی را نخست در دامان خانواده نزد پدر بزرگوارش استاد حاجی ملا عبدالسلام آخند زاده وسپس نزد استادانش حاجی صاحب مولوی رازمحمدخطیب و امام جمعه مدرسه کرپیتو مولوی صاحب عبدالحنان قاضی زاده آموخت ؛ بعد در نزد علمای بزرگ پنجشیر ،قاضی صاحب فضل وهاب ( قاضی مجاهدین پنجشیر مقیم قرارگاه پریان ) در دوران جهاد ومولوی صاحب محمد موسی مدرس مجاهدین پنجشیر در(مدرسه قریه کوجان سمیردر، پریان ) به شاگردی پر داخت وعلوم دینی، صرف،نحو، اصول فقه ومنطق را فراگرفت .پس از تحصیلات ابتدائی که در زادگاهش صورت پذیرفته بود، روان دیار هجرت شد وبه پاکستان رفت درآنجام به دارالعلوم نیوتون کراچی درآمد ودرسال1372لیسانس در علوم شرعی گرفت این عالم دین در محضر علمای هم با تصوف وعرفان اسلامی آشنایی یافت هم با زبانهای فارسی،اردو، عربی و پشتو.
مولوی نورالحق آخوندزاده درسال 1372 به کشورش باز گشت وخیلی زودعهده دارمدیریت مدرسه امام ابوحنیفه در (چهاردهی پریان )وموسس آن گردید.ودر این مقام باقی ماند.مولوی نورالحق آخند زاده در طول زندگانی اش به مسایل چون تدریس علوم متداول ،تشویق وترغیب مردم به آموزش وپرورش و جلب حمایت مادی ومعنوی مردم در راستای انکشاف وتوسعه فرهنگی و توجه به محیط زیست ودیگر برنامه های روشنگری را پی ریزی کرده بود.
درولایات چون بدخشان ، تخار و نورستان وبغلان رابطه علمی داشت و شاگردان زیادی از مناطق تربیت نمود ویک باب مدرسه در ولسوالی کرامنجان (سکازر تاسیس نمود.
روزگاران کم آورد فرزند چون نورالحق مولوی دانشمند آن فضل وبه معرفت مشهور وآن مبرا از کبرو غرور مولوی نورالحق آخوندزاده ، در طول عمر پر ثمر خود دمی بیکارننشست ودنباله تحقیقات ومطالعات خود را رها نکرد.
مولوی نورالحق آخند زاده پس از سفر حج بیت الله به مرض وسواس و فشار خون مصاب گردید که بعد از چند سال رنج وتکالف سر انجام به اثر این مریضی سکته مغزی نموده و درشب 29اسد سال 1394 در چهل هشت ساله گی در گذشت،وجسد پاکش را در میان کوه پریان پنجشیر بخاک سپردند.واز وی فرزندان صالحی به نام مولانا سمیع الحق و .. باقی مانده است.
سخنرانی مولوی حبیب الله حسام در مراسم تشیع جنازه مرحوم مولوی نورالحق (رح) آخندزاده
سخنرانی مولوی حبیب الله حسام رییس اسبق شورای علمای افغانستان و رییس شورای اخوت اسلامی افغانستان در مراسم تشیع جناز مرحوم الحاج مولوی نور الحق آخند زاده
اسلام علیکم ورحمةالله وبرکاته!
اعوذبا الله من شیطن الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(إنَّما یَخشی الله َ مِن عِبادهِ العلما)
نخست از تک تک شما عزیزان برادران ایمانی و دینی وسروران نهایت عزیز ، از جناب قاضی صاحب فضل وهاب که مرشدجهاد و بزرگ همیشه دوران مان بودند استاد بالفعل جنا ب مولوی صاحب مرحوم واستاد کل مان استند،از ایشان تشکر میکنیم ؛ از جنا ب ایزد یار صاحب" معاون سنا " ومجموع دوستانی که از دور ونزدیک آمدند،اولین نقطه ای که در باب جناب مولوی صاحب مرحوم داریم ، یگانه خاندانی استند در پریان بنیاد ی اصلاح گری را و دعوت الا الله را گذاشتند. پدر مرحومشان ؛ حاجی ملا عبدالسلام مرحوم یگانه پدر و عالم بود در این دیار که دعوت الا الله را دعوت به سوی اصلاح وبه زوال بسیاری از خرافات که جامعه مارا مکدر ساخته بود پیشروی سعادت جامعه مارا گرفته بود آنها آمدند به اصلاح جامعه وبه ساختن مساجد ، مدارس ومکاتب و به تشویق دروس وعلوم برا ی مردم مشوق واقع شدند به عنوان استاد .
زمانی که جهاد فرخنده به مردم ما نصیب شد ، اولین کسی بودند که در راه جهاد علم (بیرق) کلمه توحید را بر افراشتند در راه اسلام ودر راه اعلاء کلمة الله خودشان به جنگ وجهاد رفتند. از جمله کسانی بودند که ممکن در فدایان بودند .بعد اً فرزند شان عطا الحق مرحوم همچنان ا زمجاهدین فرزانه ، با سواد ، دلیر ،شجاع ، منصب دار، انسان هم با سلاح زبان و هم با سلاح جنگ با همه اسلحه جهاد بر خوردار بودند که آن هم در راه اهداف خود شهید شدند و ترور شدند. جناب مولوی صاحب مرحوم فرزند بی نهایت وارث نیک ملا عبدالسلام مرحوم بودند که به ما همه علمای پریان هم استاد استند وهم کسی استند که ما را دعوت کردند به مدارس بردن زیر پر وبال تعلیم وتربیه ونوازش خود قرار دادند، در ملک غربت وبینوای مارا به عنوان پدر معنوی حمایت کردند، چراغ که امروز در این دیار از علم وفرهنگ واز دعوت واصلاح وامر به معروف و نهی عن المنکر روشن است این چراغ بدست جناب مولوی صاحب نورالحق مرحوم (رح) روشن گردیده واین به عنوان صداقات جاریه در گوشه وکنار افغانستان شاگردان این مدرسه دارند وشاگرد تربیه می کنند. در پریان همچنان مدرسه ای عظیم که ماداریم دستاورد همین مولوی صاحب است . که همه ما به دستورو هدایت این بزرگوار مدرسه را ملت مان تاسیس کرد. از جمله علمای نهایت محبوب در دل وجان مردمان بودند. همه مان دوست داشتیم ، همه مان برایشان ارادت داشتیم ، به رفتن شان ا زاین جهان همه مان محزون هستیم ، درد مند هستیم ، به سوگ نشسته هستیم که یک عالم مانندچراغ درخشان وخورشید تابناک را امروز از دست دادیم .دردمندی آن دردمندی ملت است نبود آن به دردمندی ملت مان افزود.
جنا ب مولوی صاحب درمیدان هجرت مهاجر بودند، در راه مثلاً تعلیم دین ؛ یک طالب علم واقعی بودند، در راه وراثت پیامبر (ص) یک عالم ربانی بودند ودر راه مجاهدت و جهاد یک سنگر دار ویک محرابدار بودند ,ویک منصبدار بودند ما ا زتمام کسانی که امروز ا زراه دور به اینجا تشریف آوردند از بارگاه ایزد متعالی برایشان اجر مستعتنی را متمنی هستیم وبرای مرحومی جنت برین وفردوس میخواهیم وبرای باز ماندگانشان اجر جذیل و صبر جمیل میخواهیم وبدیل خیر خداوند هم به خانواده این مرحومی و هم به جامعه ما خداوند نصیب بگرداند. از همه دوستان بخصوص بخش علمای پنجشیر مان که همه شان تشریف آوردند جناب مولوی صاحب مسیح الله و شیخ صاحب معصوم الدین ، مولوی صاحب عبدالاحد، در مجموع مولوی صاحب امین الحق ،مولوی صاحب رحیم الله مجموع علمای پنجشیر که همان ارادت که نسبت به جناب مولوی صاحب داشتند، درک از اخلاص وصمیمت شان داشتند، محبت کردند،ملت مان را ومردم را به سوگ شان آمدند اظهار دردمندی وغم شریکی کردند، ا زهمه شان سپاسگذار هستیم ، خداوند اجر برایشان نصیب بگرداند. بدون شک ؛ قوماندان صاحبان که اینجا تشریف آوردند، قوماندانصاحب گدا محمد خالد و سایر قوماندانان که از انجمن و سکازر تشریف آوردند و قوماندان و فرمانده ها ن جهادی که ا زپنجشیر تشریف آوردند از همه شان تشکر ، وبرای همه شان از خداوند اجر جذیل وبرای هر قدم که گذاشتند خداوند صواب بی پایان نصیب فرماید . ما همه از صمیم قلب تشکری میکنیم.
با ملت پریان و مجموع مردم پنجشیر می گویم ؛ مولوی صاحب نورالحق چراغ دین را در ( سکازر ) ولسوالی کران منجان بدخشان هم روشن کرد، ودر سایر پنجشیر هم خدمت کرد. مانند مولوی صاحب نورالحق ما نداریم و نخواهیم داشت . خداوند (ج) یک بدیل نیک را نصیب بگرداند. وهمه ما وشما را در راه که او انتخاب کرده ، که راه اسلام بود خداوند همه مان را در این راه هدایت بفرماید.
وسلام .
پریان پنجشیر ولسوالی فراموش شده
با اشخاص مختلف این مردم ملاقات وگفتگو شد که همه از کمبود ی ها ومشکلات شان در عرصه ها ی مختلف زندگی یاد آور شدند . ا زنگاه صحی نبود پزشک ودوا در قریه جات واز نظر تعلیمی مکاتب به صدها مشکلات مواجه بود واز لحاظ مخابراتی تا هنوز یک شبکه فعال که بتواند این منظقه را تحت پوشش قرار بدهد وجود ندارد،در تمام ولسوالی پریان یک دستگاه افغان تیلی کام وجود دارد که تمام ساحه را تحت پوشش قرار داده نمی تواند .
در مکاتب کمبود معلم مسلکی یکی ا زچالش های مهم است که سر راه متعلمین این مکاتب قرار دارد . یکی از مشکلات اساسی مردم پریان این است فارغین لیسه های ولسوالی پریان به مکاتب دولتی ( مکتب نظامی ) حربی شونزی وتحصیلات عالی ( اکادمی ملی نظامی ) از ده سال بدین سوی یک نفر شان هم راه نیافتند. با آن که امروز جهان در عصر انفجار اطلاعات وماواره وانترنت قرار دارد در این ولسوالی دور افتاده پنجشیر ا زروزنامه خوانی ودست رسی به اطلاعات خبری نیست . علت چیست ؟ وچی باید کرد؟
تاریخچه مکتب "لیسه کرپیتاب "پریان پنجشیر
در مصاحبه مختصری که باجناب محترم قاری صاحب محمد یحی "کریمی" آمرصاحب مکتب لیسه کر پیتاب داشتم توجه شما را به خواندن این مطلب در رابطه به وضعیت آموزش وپرورش در ولسوالی پریان پنجشیر جلب می نمایم .
س: محترم کریمی صاحب ابتدا خودتان را به خواننده گان این مطلب معرفی کنید ؟
ج: درسال 1358درولایت پنجشیر دهکده ی کرپیتاب پریان به دنیا آمدم، تعلیمات ابتدایه را در زادگاه ام فراگرفتم به سال1370 در پاکستان قرآن را حفظ نمودم ودرسال 1374 شامل مدرسه امام ابوحنیفه ( رح) کابل شدم پس از فراغت ا زصنف دوازدهم سرانجام به سال1381 با سپری نمودن آزمون کانکور شامل دانشگاه کابل در دانشکده علوم اجتماعی افغانستان گردیدم و در رشته ی فلسفه وجامعه شناسی به تحصیل پرداختم سرانجام درپایان سال1383 از نهاد تحصیلات عالی فوق از رشته ی فلسفه جامعه شناسی موفق به اخذ دیپلوم به درجه ی لیسانس گردیدم. به سال 1387 نظر به لزوم دید ودر خواستی مردم پریان به حیث مسئول اداری ولسوای پریان و پس ازآن به صفت مدیر لیسه کرپیتاب ولسوالی پریان پنجشیر تقرر حاصل نمودم که تا اکنون به صفت آمر لیسه متذکره در خدمت مردم وجامعه هستم .
س: در رابطه به تاریخچه مکتب لیسه کرپیتاب معلومات مختصری دهید ؟
ج: مکتب لیسه کرپیتاب در سال 1331 از طرف انکشاف دهات تائسیس ومسمی به دهاتی کرپیتاب گردید که یک معلم داشت ودر جای ها ی مختلف از جمله مدت درمسجد جامع کرپیتاب بعداً در منطقه بنام چمن انوار مصدر خدمت به مردم وسر گرم تعلیم وتربیه به اولاد این محل بود.
در آن زمان درسطح پنچشیر باستان سه مکتب تاسیس شده بود که یکی در "رخه" دومی در "بازارک" سومی همین مکتب " لیسه کرپیتاب " بود اما به اثر غفلت وعدم توجه حکومت وقت در نادیده گرفتن حقوق علمی وفرهنگی مردم این محل در زمینه رشد تعلیم وتربیه مدت (16) سال بنام دهاتی کرپیتاب باقی ماند.
تا اینکه درسال 1349 از دهاتی به ابتدایه کرپیتاب ویا ( ابتدایه پریان پنجشیر ) ارتقا نمود که سرمعلم مکتب بنام محترم بسم الله خان بود . درسال 1350 محترم محمد نادرخان بحیث سرمعلم مکتب ایفای وظیفه مینمود. درسال 1351 محترم مرحوم معلم عبدالرحمن خان پریان از طرف مقام محترم مدیریت معارف ولایت کاپیسا بحیث سرمعلم این مکتب مقر گردید .که در اثر کوشش اهالی منطقه ومنسوبین وقت درسال مذکور سنگ تهداب مکتب توسط عبدالغیاث خان علاقه دار حصه اول پنجشیر ومحترم عبدالطیف خان مفتش مربوطه در حضور اهالی شریف قرای مربوطه کرپیتاب گذاشته شد که تعمیر مکتب از طرف مردم منطقه ( کرپیتاب ) با جمع آوری پول وچوب در یک طبقه اعمار گردید که دارای (6) اتاق بود که پنج اتاق درسی که هر کدام آن پنج متر طول وسه متر عرض ودونیم متر ارتفاع داشت و(1) اتاق رهایشی برا ی معلمین مسافر بود که اداره وتحویخانه نداشت وبا داشتن یک دهلیز ویک دروازه که اتاق در دوطرف دهلیز قرار داشت در منطقه غرب کوه میان کوه درساحات قبرستانی قریه پایان کوچه ونزدیک به آرامگاه شخصیت علمی فرهنگی شاعر وعارف فقید ولی خدا مرحوم ملا قلندر پریانی (رح) که درشرق مکتب آرمگاه آن قرار دارد اعمار وساخته بود.
درسال 1352 محترم عبدالرشید خان بحیث سرمعلم کار می کرد ودرسال 1353 محترم امان الدین خان سرمعلم مکتب بود ودرسال 1354 محترم محمد کریم خان به صفت سرمعلم بود ودرسال 1355 محترم عبدالوکیل خان سرمعلم مکتب بود ودرسال 1356 محترم سلطان محمد خان بحیث سرمعلم بود که تاسال 1358مکتب بسوی ترقی وتعالی فعالیت داشت که در آن زمان استادان وآموزگاران از مناطق دور ا زجمله ولسوالی رخه پنجشیر و ولایت کاپیسا که از طرف مردم منطقه مسکن وغذا برای استادان با شوق وعلاقه خاص ودلچسپی که داشت تهیه می گردید.که من به نماینده گی از همه آموزگاران این کار وفداکاری مردم آن وقت را می ستایم .
در سال 1358 با کودتاه خونین 7ثور چراغ علم ومعرفت در این محل خاموش گردید که تا سال 1366 بار دیگر معارف ا زهم پاشیده توسط مسئولین زون معارف پنجشیر به روی معلمین ، شاگردان ومردم منطقه تحت سرپرستی سرمعلم محمد لطیف " میرزایی" مکتب شروع به فعالیت نمود که شاگردان در فضای باز بدون سرپناه وتعمیر دروی خاک وبالای سنگها که دانش آموزان ازآن سنگ ها برای خود میز وچوکی ساخته مصروف فراگیری علم ودانش بودند، زمانیکه دانش آموزان از دوره ابتدایه خارج می شدند دیگر راه برای ادامه تحصیل برای شاگردان وجود نداشت واز کسب دانش بالا وادامه آن باز می ماندند.
درسال 1374 با اثر کوشش سرمعلم محمد میر زا "میرزایی" وبه حمایت متنفذین محل به اثر توجه ویژه قهرمان ملی کشور مسعود بزرگ به معارف این مکتب از ( ابتدایه کرپیتاب ) به ( متوسطه کرپیتاب ) ارتقا نمود که مدت چهارده سال را در زیر خیمه ودر فضایی باز ازنمیه دوره ابتدایه تا متوسطه شاگردان خویش را تحت تعلیم وتریبه داشت .
با لآ خره درسال 1384 از طرف حامد کرزی رییس جمهور اسلامی افغانستان توجه به معارف مبذول گردید که به همکاری موسیسه ( سی آر اس) تعمیر مکتب برای متوسطه در دو بلاک که دارای ( 10) اتاق درسی (2) اتاق به تحولیخانه و (2) اتاق اداری که جمعاً (14) اتاق میشود با داشتن دو دهلیز وسه دروازه ورودی وخروجی که اتاق ها در مساحت ( 4) جریب زمین که ساحه مکتب را اجتوا ودر بر می گیرد اعمار وساخته شد.
در سال 1386 به اثر تلاش وکوشش بی مشابه محترم مولوی ملا محمد فیضی که در آن زمان مدیر معارف پریان بودند وزارت معارف کشور این مکتب را از متوسط کرپیتاب به ( لیسه کرپیتاب ) ار تقا داد است .
س : ا زدستا ورد تان در عرصه پیش برد آموزش وپرورش چیزی بگویید؟
ج: از سال 1377 تا بحال تحولات کلی وهمه جانبه ی حیاتی وابدی وعلمی که بعید به نظر می رسید رونما گردید مفتخر شدن شش تن منسوبین مکتب ( لیسه کرپیتاب ) به تقدیر نامه ا زجمله مدیر مکتب محمد یحی کریمی ، سرمعلم مکتب محمد میر زا میر زایی ودیگر استادن
در سال 1388 لیسه کرپیتاب با کسب افتخار وامتیاز علمی وفرهنگی دیگر درسطح پنجشیر به گرفتن امر ایجاد وتاسسیس چهار باب مکتب ابتدایه در گوشه واکناف وقریجات دور ا زخود گردید که این امر مشکلات فروان که شاگردان دوره ابتدایه داشتند ا زقبیل دوری راه ، حطرات دریا ، مسدود شدن راه به اثر سرازیر شدن برف کوچ ، وغیره عوامل دیگر که باعث نا رسیدن شان به مکتب میشد البته این خواست به اثر مدیریت خردمندانه بنده محمد یحی کریمی آمر لیسه کرپیتاب با پشنهاد رسمی معقول وقانع کننده توانستند که با اخذ امر رسمی چهار مکتب ابتدایه ( ابتدایه شهر بلند ، ابتدایه پیر گزر، ابتدایه چمار وابتدایه ملا ملنگ پریان ) سلسلتاً با همکاری محترم عبید الله ظهیر مدیر معارف ولسوالی پریان به منظوری وزرات معارف ایجاد گردید.
س: چی نوع مشکلات وکمبودی هار ادر عرصه آموزش .پرورش این مکتب دارد؟
ج: چالش ها وکمبودی های فراوان داریم که ا زجمله می توان گفت : " نبود میدان ورزشگاه ، جا ی مناسب برای فوتبال والیبال نداریم ، لابراتوار خانه و کتابحانه وجود ندارد ، انترنت نیست ، آموزگاران مسلکی در مضامین الجبر ، فزیک ، هندسه ، مثلثات ، بیولوژی ، جغرافیه ، انگلیسی ، پشتو نداریم وحتی در عدم استاد ان مسلکی زمینه استفاده از لابراتوار هم برای شاگردان میسر نمیشود.
س : پیشنهاد شما به مقامات معارف چیست میشه در زمینه توضیح دهید ؟
ج: امید واریم که استادان مجرب ومسلکی در این مکتب استخدام شوند ، تا شاگردان بتوانند از تمام مزایای آموزش وپرورش استفاده اعظمی نمایند ، به ورزش توجه شود میدان های ورزشی ساخته شود شاگردان بتوانند ورزش کنند . برنامه های علمی وفرهنگی وآموزشی این مکتب را حمایت نمایند کها زنظر تاریخی یکی از سه مکتب قدیمی وخیلی هم مهم سرزمین پنجشیر است تا ما بتوانیم مصدر خدمت بیشتر در این محل دور افتاده پنجشیر گردیم .
جشن سال 1392 مبارک
به اميد روزی که این جشن باستانی به یک رسم درسراسر جهان تبدیل شود . اینک آغاز سال نو بهار نو وروز نو را را با تحفه " بهاریه " حضرت ملاقلندر پریانی ( ره) جشن می گیریم .
بهاریه
ز اول چون ثنا گویم
بنام آن خدا گویم
درود مصطفی گویم
بهار نو مبارک باد
بگویم قصه از یاران
ابوبکر عمروعثمان
علی شاه جوان مردان
بهار نو مبار ک باد
کلام الله آن دلبر
بجان شیرین بلب شکر
علی داماد پیغمبر
بهار نو مبارک باد
بیا ای فاطمه سرور
شفاعت خواه در محشر
به جمع امتان رهبر
بهار نو مبارک باد
بهاران دلربا گردد
که سال از ماه جدا گرد د
کنیم خیری بلا گردد
بهار نو مبارک باد
بهاراز برف وباران است
به عالم چنددوران است
به زیر خاک یکسان است
بهار نو مبارک باد
بهار آمد ندانستم
چمن گلها بربستم
بیا ساقی که من مستم
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بهار آمد
زمستان بود بهار آمد
به هرجاگل زخار آمد
بهار نو مبارک باد
بهار آمد نمی مانی
چرا قدرش نمیدانی
نمیدانی نمیخوانی
بهار نو مبارک باد
بهار آمد به فیروزی
به این گلهای نوروزی
به باران شبان روزی
بهار نو مبارک باد
گل سوسن گلی خرگوش
میان سبزه میزد جوش
بنال ای بلبل خموش
بهار نو مبارک باد
بهار آمد مشوایمن
زگلها قبضه یی برچین
مسلمانا بگو آمین
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بخوشوقتی
به آدم فکر بد بختی
به جان دادن عجب سختی
بهار نو مبارک باد
گل سنجد گل نرگس
نباشد لایق هرکس
شگفته ارغوان هر رس
بهار نو مبارک باد
گل نوروز گل نسترن
بگرد خار بر بستن
زبویش عاشقان مستن
بهار نومبارک باد
از این گلها گلی خاراست
گلی سنجد به بوی یار است
به هرجاه زیب دستار است
بهار نو مبارک باد
که لکلک ازدیار آمد
بهر شاخ چنار آمد
زمستان بود بهار آمد
بهار نو مبار ک باد
بهار آمد به دردو غم
نفس یک ساعت و یکدم
گناه بی عدد کردم
بهار نو مبار کباد
بیا ای مادر مسکین
دمی بر خاک من بنشین
بخوانید سوره یاسین
بهار نو مبارک باد
بیا ای صاحب خانه
بده غله به پیمانه
کمر بسته به مردانه
بهار نو مبار ک باد
کنون زین خانه یاران
بده تخمی به آن مرغان
برای مجمع یاران
بهار نو مبار ک باد
گل زرد ک که بیرون شد
میان غنچه پرخون شد
"قلندر" مست ومجنون شد
بهار نو مبار ک باد
جشن سال 1392 مبارک
به اميد روزی که این جشن باستانی به یک رسم درسراسر جهان تبدیل شود . اینک آغاز سال نو بهار نو وروز نو را را با تحفه " بهاریه " حضرت ملاقلندر پریانی ( ره) جشن می گیریم .
بهاریه
ز اول چون ثنا گویم
بنام آن خدا گویم
درود مصطفی گویم
بهار نو مبارک باد
بگویم قصه از یاران
ابوبکر عمروعثمان
علی شاه جوان مردان
بهار نو مبار ک باد
کلام الله آن دلبر
بجان شیرین بلب شکر
علی داماد پیغمبر
بهار نو مبارک باد
بیا ای فاطمه سرور
شفاعت خواه در محشر
به جمع امتان رهبر
بهار نو مبارک باد
بهاران دلربا گردد
که سال از ماه جدا گرد د
کنیم خیری بلا گردد
بهار نو مبارک باد
بهاراز برف وباران است
به عالم چنددوران است
به زیر خاک یکسان است
بهار نو مبارک باد
بهار آمد ندانستم
چمن گلها بربستم
بیا ساقی که من مستم
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بهار آمد
زمستان بود بهار آمد
به هرجاگل زخار آمد
بهار نو مبارک باد
بهار آمد نمی مانی
چرا قدرش نمیدانی
نمیدانی نمیخوانی
بهار نو مبارک باد
بهار آمد به فیروزی
به این گلهای نوروزی
به باران شبان روزی
بهار نو مبارک باد
گل سوسن گلی خرگوش
میان سبزه میزد جوش
بنال ای بلبل خموش
بهار نو مبارک باد
بهار آمد مشوایمن
زگلها قبضه یی برچین
مسلمانا بگو آمین
بهار نو مبارک باد
بهار آمد بخوشوقتی
به آدم فکر بد بختی
به جان دادن عجب سختی
بهار نو مبارک باد
گل سنجد گل نرگس
نباشد لایق هرکس
شگفته ارغوان هر رس
بهار نو مبارک باد
گل نوروز گل نسترن
بگرد خار بر بستن
زبویش عاشقان مستن
بهار نومبارک باد
از این گلها گلی خاراست
گلی سنجد به بوی یار است
به هرجاه زیب دستار است
بهار نو مبارک باد
که لکلک ازدیار آمد
بهر شاخ چنار آمد
زمستان بود بهار آمد
بهار نو مبار ک باد
بهار آمد به دردو غم
نفس یک ساعت و یکدم
گناه بی عدد کردم
بهار نو مبار کباد
بیا ای مادر مسکین
دمی بر خاک من بنشین
بخوانید سوره یاسین
بهار نو مبارک باد
بیا ای صاحب خانه
بده غله به پیمانه
کمر بسته به مردانه
بهار نو مبار ک باد
کنون زین خانه یاران
بده تخمی به آن مرغان
برای مجمع یاران
بهار نو مبار ک باد
گل زرد ک که بیرون شد
میان غنچه پرخون شد
"قلندر" مست ومجنون شد
بهار نو مبار ک باد
معرفي كتاب " گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی " اولین شاعر پنجشیر
معرفی کتاب اشعار میرزا ملاقلند پریانی .
گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی توسط انتشارات خیام دریک جلد 70 صفحه نگارش شده با پوش وصحافت زیبا ، روی صفحه با تصویر ا زناحیه پریان پنجشیر آذین یافته ودر روزهای پسین زمستان امسال 1391 اقبال چاپ یافت است .
این کتاب به اثر سعی ، پژوهش وکوشش جان آقا خلیل پریان با مقدمه وذکر شرح حال میرزا ملاقلندر پریانی ترتیب وتنظیم گردیده است که مورد قبول فرهنگیان وفرهنگمندان فرهیخته کشور وشمار ازدوستان شعر وادب پارسی دری نیزگریده است ،میرزا ملا قلندر پریانی از جمله شاعران وعارفان گمنام پنجشیر است، وعلاقه مندان اشعارش در مناطق مختلف کشور، پنجشیر ، تخار ، بدخشان ، بغلان ونورستان می باشند ، اشعارش در قالب ها ی مختلف عزل ، مخمس ، رباعی و........غیره سروده شده است واز چندین نسل به این سو اشعار وگفتارش ا زذهن به ذهن واز نسل به نسل انتقال نموده که تا هنوز هم زبان زد خاص وعام است .
شب که رفتم جرعه می نوش می کردم نشد
هرچه در دل بود پنهان روش می کردم نشد
آن جراحت های زخــم تیر پیکان فــــــراق
از شراب دل خوشی داروش می کــردم نشد
کاشکی می دیدم آن سرو سهپیی رفتار را
جــان فدای قامت دلجــوش می کـــردم نشد
گـــر نمی بود برکفم از مال دنیــــــا سوزنی
خویشتن را با ملک همپوش می کــردم نشد
گر نسیمی میگشودی چــون نقاب ا زروی یار
من دماغ مهوشان را خوش بوس می کردم نشد
صبر میکردی "قلندر" چاره به از صبر چیست
مهر بر لب می زدم خاموش می کــــردم نشد
مخمس " مزرا ملاقلندر پریانی "در رثاء فرزندش.
تا تو رفتی زبرم جان پدر،می نالـــــم
دردوداغ توبدل کرده اثـر، می نالـــــم
می کنم قوت دل از خون جگر، می نالم
بلبلم درغم گل شام وسحر،می نالـــــم
گشت سر تاقدمم پرزشرر،می نالم
آه وافسوس که آن سرویی خرامانم رفت
صد دریغا زچمن نوگل خندانـــــم رفت
قوت جان ودل نور دوچشمانــم رفت
آرزوها به دل آن شوخ پرآرمانم رفت
نو نها لم نرسیده بثمر مینالم
Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA
معرفی کتاب اشعار میرزا ملاقلند پریانی .
گزیده اشعار میرزا ملا قلندر پریانی توسط انتشارات خیام دریک جلد 70 صفحه نگارش شده با پوش وصحافت زیبا ، روی صفحه با تصویر ا زناحیه پریان پنجشیر آذین یافته ودر روزهای پسین زمستان امسال 1391 اقبال چاپ یافت است .
این کتاب به اثر سعی ، پژوهش وکوشش جان آقا خلیل پریان با مقدمه وذکر شرح حال میرزا ملاقلندر پریانی ترتیب وتنظیم گردیده است که مورد قبول فرهنگیان وفرهنگمندان فرهیخته کشور وشمار ازدوستان شعر وادب پارسی دری نیزگریده است ،میرزا ملا قلندر پریانی از جمله شاعران وعارفان گمنام پنجشیر است، وعلاقه مندان اشعارش در مناطق مختلف کشور، پنجشیر ، تخار ، بدخشان ، بغلان ونورستان می باشند ، اشعارش در قالب ها ی مختلف عزل ، مخمس ، رباعی و........غیره سروده شده است واز چندین نسل به این سو اشعار وگفتارش ا زذهن به ذهن واز نسل به نسل انتقال نموده که تا هنوز هم زبان زد خاص وعام است .
شب که رفتم جرعه می نوش می کردم نشد
هرچه در دل بود پنهان روش می کردم نشد
آن جراحت های زخــم تیر پیکان فــــــراق
از شراب دل خوشی داروش می کــردم نشد
کاشکی می دیدم آن سرو سهپیی رفتار را
جــان فدای قامت دلجــوش می کـــردم نشد
گـــر نمی بود برکفم از مال دنیــــــا سوزنی
خویشتن را با ملک همپوش می کــردم نشد
گر نسیمی میگشودی چــون نقاب ا زروی یار
من دماغ مهوشان را خوش بوس می کردم نشد
صبر میکردی "قلندر" چاره به از صبر چیست
مهر بر لب می زدم خاموش می کــــردم نشد
مخمس " مزرا ملاقلندر پریانی "در رثاء فرزندش.
تا تو رفتی زبرم جان پدر،می نالـــــم
دردوداغ توبدل کرده اثـر، می نالـــــم
می کنم قوت دل از خون جگر، می نالم
بلبلم درغم گل شام وسحر،می نالـــــم
گشت سر تاقدمم پرزشرر،می نالم
آه وافسوس که آن سرویی خرامانم رفت
صد دریغا زچمن نوگل خندانـــــم رفت
قوت جان ودل نور دوچشمانــم رفت
آرزوها به دل آن شوخ پرآرمانم رفت
نو نها لم نرسیده بثمر مینالم
من ندانم بچه باعث دلش ازمــا بگرفت
آهوی وحشی من دامن صحرا بگر فت
شد جدا از برمن خانه تنـــــــها بگر فت
اندران کنج لحد منزل ومـــــاوا بگرفت
کرد از ماهمگی قطع نظر مینالم
من ندانم به فریب است همان گبر لعین
کینه وربود زاول بتوهم دشمن دین
برد اوروی کوتل زد ببرت خنجر کین
صورت نخل تبر خورد فتاد ه به زمین
ریخت خونت به همان کوه و کمر مینا لم
زیر گل تنگدل ای غنچه رعنا چـــونی
ماکه جمعیم چنینیم توبی ما چـــــونی
چیست احوال درآن منزل و ماوا چونی
اندران کنج لحد خفته تنها چــــــــونی
نیست مارا زپس پـــرده خبر مینالم
آه از این دیرخرابات که بی ماتم نیست
اندرین کهنه سرای هیچ دلی بی غم نیست
هیچ کس زنده وپاینده در این عالم نیست
هرکه بی غم بود حقا که بنی آدم نیست
این دیاری نبود جای دیگر مینالم
اندراین کوچه غربت زده ماتم زده ایم
اشک بردیده چنان سبزه شبنم زده ایم
..................................................
.............................................
روزاول بسر قالب مـــــاریخـــته غـــم
هرچه ماکرده گنا ئیم ریخته غم برسر غم
همچوطوطی بقفس سرزیر پر مینالم
من ما تم زده و سوخته یی مشـــت پــــرم
به هوای قدو بالای تو خونست جگـــر م
نیست رای که به چشمان سیا هت نگرم
بی توگردید ه شب تار جهـــــان درنظرم
سوخت سرتاقدمم پر زشرر مینالم
رفت سردی زمستان شده هنگام بهــار
سبزه ها جلوه کنان است به هر کوه و دیار
گل به اطراف چمن خیمه کشید دربر خار
به تما شاه وخرامان سرت از خاک برآر
تونکردی که سر ازخاک بدر مینالم
تاکه این واقعه رویداد بلا ها انگیخت
هر کجا درد وغمی بود به جانم آویخت
خون دل آمد ازدیده برخسارم ریخت
دردوداغ توبه غربال فنا خاکم بیخت
هرنفس کرده مرا زیرو زبر مینالم
گردش چرخ فلک حال دیگر گونم کرد
من چه گویم غم دل، خالق بیچونم کرد
هر چه از روز ازل بود یقین چونم کرد
منتها گردش ایام جگــــــــر خونم کرد
نونهالم نرسیده به ثمر مینالم
همه راگر بشماریم ،نیاید به حســــــــــــاب
دل ماتم زده گان هست به مانــنـــد کباب
می تپم بی تو چوماهی کهفتد دوراز آب
ازغمت ناله کنان وا ی پسر می نالم
همه رفتند مرا نیست ازین راه حجــــاب
هیچ کس گشته نیامد ز سفر می نالم
میرود بادل ناشاد قلندر زجـــــــــــهان
همچوگل درچمن زار بود باد خــــــزان
عمر رفت از نظرم تیز چنان آب روان
رای پرخوف به پیش است مرا بار گران
غیر ازین راه نبود راه دیگر مینا لم
زآتش حسرت تو سوخته شدبال وپرم
بخیال قدو ورفتار تو سوزدجگرم
بی توگردید سیه روزجهان درنظرم
نیست راهیکه بچشمان سیاهت نگرم
همچو نی ناله کنان دست به سر مینالم
مرگ گردید مسلط به سرشا ه وگــــــــــــدا
پیشه کن صبر قلنـــــدرتو بدرگاه خــــــــــــدا
چون بجز رحمت حق نیست کسی پشت وپنا
هوش کن تا نه نهی پای تودر راه خطـــــــــــا
زانکه راهیست پراز خوف وخطر مینالم
من ندانم بچه باعث دلش ازمــا بگرفت
آهوی وحشی من دامن صحرا بگر فت
شد جدا از برمن خانه تنـــــــها بگر فت
اندران کنج لحد منزل ومـــــاوا بگرفت
کرد از ماهمگی قطع نظر مینالم
من ندانم به فریب است همان گبر لعین
کینه وربود زاول بتوهم دشمن دین
برد اوروی کوتل زد ببرت خنجر کین
صورت نخل تبر خورد فتاد ه به زمین
ریخت خونت به همان کوه و کمر مینا لم
زیر گل تنگدل ای غنچه رعنا چـــونی
ماکه جمعیم چنینیم توبی ما چـــــونی
چیست احوال درآن منزل و ماوا چونی
اندران کنج لحد خفته تنها چــــــــونی
نیست مارا زپس پـــرده خبر مینالم
آه از این دیرخرابات که بی ماتم نیست
اندرین کهنه سرای هیچ دلی بی غم نیست
هیچ کس زنده وپاینده در این عالم نیست
هرکه بی غم بود حقا که بنی آدم نیست
این دیاری نبود جای دیگر مینالم
اندراین کوچه غربت زده ماتم زده ایم
اشک بردیده چنان سبزه شبنم زده ایم
..................................................
.............................................
روزاول بسر قالب مـــــاریخـــته غـــم
هرچه ماکرده گنا ئیم ریخته غم برسر غم
همچوطوطی بقفس سرزیر پر مینالم
من ما تم زده و سوخته یی مشـــت پــــرم
به هوای قدو بالای تو خونست جگـــر م
نیست رای که به چشمان سیا هت نگرم
بی توگردید ه شب تار جهـــــان درنظرم
سوخت سرتاقدمم پر زشرر مینالم
رفت سردی زمستان شده هنگام بهــار
سبزه ها جلوه کنان است به هر کوه و دیار
گل به اطراف چمن خیمه کشید دربر خار
به تما شاه وخرامان سرت از خاک برآر
تونکردی که سر ازخاک بدر مینالم
تاکه این واقعه رویداد بلا ها انگیخت
هر کجا درد وغمی بود به جانم آویخت
خون دل آمد ازدیده برخسارم ریخت
دردوداغ توبه غربال فنا خاکم بیخت
هرنفس کرده مرا زیرو زبر مینالم
گردش چرخ فلک حال دیگر گونم کرد
من چه گویم غم دل، خالق بیچونم کرد
هر چه از روز ازل بود یقین چونم کرد
منتها گردش ایام جگــــــــر خونم کرد
نونهالم نرسیده به ثمر مینالم
خانه ء خلق جهانی شده ازمرگ خـــراب
همه راگر بشماریم ،نیاید به حســــــــــــاب
دل ماتم زده گان هست به مانــنـــد کباب
می تپم بی تو چوماهی کهفتد دوراز آب
ازغمت ناله کنان وا ی پسر می نالم
همه رفتند مرا نیست ازین راه حجــــاب
هیچ کس گشته نیامد ز سفر می نالم
میرود بادل ناشاد قلندر زجـــــــــــهان
همچوگل درچمن زار بود باد خــــــزان
عمر رفت از نظرم تیز چنان آب روان
رای پرخوف به پیش است مرا بار گران
غیر ازین راه نبود راه دیگر مینا لم
زآتش حسرت تو سوخته شدبال وپرم
بخیال قدو ورفتار تو سوزدجگرم
بی توگردید سیه روزجهان درنظرم
نیست راهیکه بچشمان سیاهت نگرم
همچو نی ناله کنان دست به سر مینالم
مرگ گردید مسلط به سرشا ه وگــــــــــــدا
پیشه کن صبر قلنـــــدرتو بدرگاه خــــــــــــدا
چون بجز رحمت حق نیست کسی پشت وپنا
هوش کن تا نه نهی پای تودر راه خطـــــــــــا
زانکه راهیست پراز خوف وخطر مینالمهشتمین سالرزو تولد یا سر خلیل
از خداوند منان هزار بار سپاس گزارم که هشت سال پیش در چنین روزی خداوند فرزندی برایم عطا کرد و امروز یاسر جان صنف دوم مکتب را موفقانه به پایان رسانیده است روزی پانزدهم قوس ۱۳۸۴ خورشیدی سالروز تولد یاسر خلیل است .
یا سرجان !
هشتمین سالروز تولدت مبارک .
همایش نقد ومعرفی کتاب ( من کاذب ترین فصلم ) اولین اثر عبدالمالک عطش
دوام این همایش ها ا زاهمیت ویژه بر خوردا راست زیرا یاد بود از کار وپیکارجوانان مستعید همچون عبدالمالک عطش در حقیقت زیبای فرهنگی را به نمایش می گزارد وارزشهای فرهنگی رانمایان میسازد وموجب رشد وگسترش وماندگاری کار فرهنگیان در جامعه می گردد
ملت واحد
ملت واحد
ما ملت واحدیم با هـــــم یکســــــان
انباز بدرد و رنــج در طول زمـــــان
هرکس که اشاره کرد انگشتش بـــــــر
کان ازبک و این هزاره آن است افغان
"استاد خلیل الله خلیلی"




دوستان عزیز!